گناوه امروز
اخبار سیاسی اجتماعی کشورواستان بوشهر
 عید سعید فطر 14 6446



ارسال در تاریخ سه شنبه هفتم مرداد 1393 توسط رضا قائدی



ارسال در تاریخ پنجشنبه دوم مرداد 1393 توسط رضا قائدی
یک فرمانده عراقی به آسوشیتدپرس گفت اگر مشورت‌های نظامی ایران و سرلشکر سلیمانی
نبود ما سامرا را در مقابل تروریست‌های داعش از دست می‌دادیم.

به گزارش
کیهان، خبرگزاری آسوشیتدپرس در گزارشی نوشت فرماندهان شبه نظامی و مسئولان دولتی
عراق می‌گویند یک فرمانده مقتدر ایرانی به عنوان تاکتیسین اصلی همراه با مشاوران
خود، نبرد علیه تروریست‌ها را هدایت می‌کند. حضور سرلشکر سلیمانی حیرت‌آور است.
استراتژی مشاوران سلیمانی این است که شبه نظامیان و نیروهای ارتش عراق، حاشیه
وسیع‌تری از سامرا را در اختیار درآورند تا خمپاره‌ها به حرم نرسد. یک فرمانده
عراقی می‌گوید ما بدون آنها (ایرانیان) و شبه نظامیان (نیروهای مردمی) سامرا را از
دست داده بودیم.

خبرگزاری آمریکایی اضافه کرد: چند مشاور متعلق به حزب‌الله
لبنان نیز شبه نظامیان عراقی را در جبهه شمال بغداد هدایت می‌کنند. وهاب الطایی،
فرمانده ارشد عسیب اهل الحق، که یکی از چندین گروه شبه نظامی شیعه مورد حمایت ایران
در عراق است، می‌گوید: «ما به این مشاوران نیاز مبرم داریم. آنها در جنگ‌های چریکی
شهری مهارت زیادی دارند در حالی که ما هیچ تجربه‌ای در آن
نداریم.»

آسوشیتدپرس خاطرنشان کرد: آمریکا گروهی مرکب از 210 سرباز به عراق
فرستاده است؛ مأموریت اصلی آنان ارزیابی آمادگی نظامیان عراقی در جنگ با شورشیان
داعش است. پنتاگون این هفته تأیید کرد که گزارش ارزیابی این تیم را دریافت کرده،
اما برای بررسی آن و جمع‌بندی توصیه‌ها در مورد چگونگی کمک آمریکا به عراق، نیاز به
زمان دارد. درخواست‌های عراق از نیروی هوایی آمریکا برای کوبیدن مواضع داعش تاکنون
بی‌پاسخ مانده است.

یک مقام ارشد نظامی عراقی با تأکید بر آن که تیم
آمریکایی‌ها حتی زحمت حضور در میدان جنگ را هم به خود نداده، گفت: «ما تا به حال
هیچ گونه کمک واقعی از آنها ندیده‌ایم.» با این وجود شبه نظامیان شیعه که توسط
ایران سازمان‌دهی می‌شوند، توانسته‌اند از پیشروی داعشی‌ها جلوگیری
کنند.

خبرگزاری آمریکا در ادامه این گزارش می‌نویسد: نیروی قدس به فرماندهی
سلیمانی، که بازوی عملیاتی سپاه پاسداران در خارج از کشور است، سال‌هاست که به
آموزش شبه نظامیان شیعه در عراق مشغول است. این نیرو همچنین مدت‌هاست که با
حزب‌الله لبنان همکاری می‌کند و نیز به بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه در برابر
شورشیان کمک کرده است.

یک مقام دولت عراق درباره نقش ایران گفت: «سلیمانی
می‌خواهد همان طور که دمشق را برای اسد نگاه داشت، بغداد و سامرا را هم حفظ کند. او
مدام بین ایران و عراق در رفت و آمد است و وقتی اینجاست به همه جاسر
می‌زند.»

آسوشیتدپرس همچنین نوشت: علاوه بر تیم مشاوران، پهپادهای ایرانی
نیز تقریباً هر روز پرواز‌های اکتشافی انجام می‌دهند. ایران همچنین به خلبانان
عراقی اجازه داده است که پنج فروند هواپیمای جنگنده سوخو-25 بازمانده از دوران
شوروی را، که پیش از اشغال کویت در 1991 به دستور صدام حسین برای احتراز از نابودی
به ایران اعزام شده بود، به عراق بازگردانند. این هواپیماها به ناوگان حدود شش
فروند سوخوی 25 روسی پیوست که المالکی به صورت دست دوم از روسیه خریده تا نیروی
هوایی ناتوان عراق را که از دوسسنا با موشک‌های آمریکایی هلفایر تشکیل شده، تقویت
کند.

خبرگزاری آمریکایی در پایان نوشت: فرماندهان شیعی شبه نظامی گفته‌اند
سلیمانی علاوه بر این‌ها، شبه نظامیان، داوطلبان، و نیروهای دولتی را در خطوط مقدم
جبهه نیز هدایت می‌کند. تمایل او و مشاورانش به حضور در صحنه نبرد به نوعی کیش
شخصیت او در میان برخی از شبه نظامیان انجامیده است. یکی از فرماندهان شبه نظامیان
مستقر در سامرا گفت: «آنها از فرماندهان نظامی عراقی به مراتب شجاع‌ترند. سلیمانی
بهترین فرمانده نظامی در جهان است.»



ارسال در تاریخ پنجشنبه دوم مرداد 1393 توسط رضا قائدی
 

http://davodabadi.persiangig.com/taghizadeh3.jpg

اونشب، وقتی باقی مانده پیکر شهید مسعود تقی زاده رو روی زمین چیدند، همسرش جلو رفت و خواست چیزی از میان استخوانها بردارد. وقتی پرسیدیم چیکار می کنید؟ گفت: می خوام از این خاک هایی که ازش باقی مونده، مقداری بردارم. گفتیم: خب بردار، ولی دنبال چی می گردید؟ گفت: "می خوام از اون جایی که قلبش بوده، خاک بردارم."

http://davodabadi.persiangig.com/taghizadeh%20-%201.jpg

http://davodabadi.persiangig.com/taghizadeh%20-%203.jpg

شهید محسن تقی زاده: شهادت بهمن 1361 عملیات والفجر مقدماتی در فکه بازگشت پیکر: 12 سال بعد، بهمن 1373 شب شهادت حضرت علی (ع) شهید مسعود تقی زاده: شهادت آبان 1362 عملیات والفجر 4 در کانی مانگا بازگشت پیکر: 12 سال بعد، آبان 1374 شب شهادت حضرت زهرا (س)

منبع:وبلاگ خاطرات جبهه



ارسال در تاریخ چهارشنبه یکم مرداد 1393 توسط رضا قائدی


ارسال در تاریخ پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392 توسط رضا قائدی


http://www.uploadax.com/images/56233243086966048560.jpg





ارسال در تاریخ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 توسط رضا قائدی

حکم اعدام سلمان رشدى
زمان: 25 بهمن 1367/ 7 رجب 1409
بسمه تعالى‏
إنا للَّه و إنا إلیه راجعون‏
به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می رسانم مؤلف کتاب «آیات شیطانى» که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتواى آن، محکوم به اعدام مى‏باشند. ازمسلمانان غیور می‌خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسى جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس دراین راه کشته شود، شهید است   ان شاء اللَّه. ضمناً اگر کسى دسترسى به مؤلف کتاب دارد ولى خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفى نماید تا به جزاى اعمالش برسد. والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته.
روح اللَّه الموسوی الخمینى‏
منبع: صحیفه امام    ج‏21    263   

اطلاعیه دفتر امام درباره وجوب قتل سلمان رشدى و عدم امکان توبه
زمان: 29 بهمن 1367/ 11 رجب 1409
بسمه تعالى‏
رسانه‏‌هاى گروهى استعمارى خارجى به دروغ به مسئولین نظام جمهورى اسلامى نسبت می‌‏دهند که اگر نویسنده کتاب آیات شیطانى توبه کند حکم اعدام درباره او لغو می‌گردد.
 امام خمینى- مدّ ظلّه- فرمودند:
این موضوع صد در صد تکذیب می‌گردد. سلمان رشدى اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامى همّ خود را به کار گیرد تا او را به دَرک واصل گرداند.
حضرت امام اضافه کردند:
اگر غیر مسلمانى از مکان او مطلع گردد و قدرت این را داشته باشد تا سریعتر از مسلمانان او را اعدام کند، بر مسلمانان واجب است آنچه را که در قبال این عمل می‌خواهد به عنوان جایزه و یا مزد عمل به او بپردازند.
صحیفه امام    ج‏21    268   



ارسال در تاریخ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 توسط رضا قائدی


ارسال در تاریخ سه شنبه هشتم مرداد 1392 توسط رضا قائدی
«توضیحی که می‌خواهم بدهم بیش از آنکه اساس و مبنای عقلانی و منطقی داشته باشد، بر پایه احساس و عاطفه می‌باشد ...»

به گزارش پارسینه، صادق زیباکلام در صفحه خود نوشت: «در جریان توصیف مناظره ناتمام با سردار حسین الله‌کرم در دانشگاه علوم پزشکی گیلان در رشت، برخی از دوستان با تعجبی حاکی از تاسف پرسیده‌اند که چرا من این قدر به حسین الله‌کرم احترام می‌گذارم و برای وی ارزش قائلم؟ این پرسش بارها و بارها از من صورت گرفته که چرا من این قدر برای «حسین الله‌کرم»ها ارزش و احترام قائلم. خودم اذعان دارم که توضیحی که می‌خواهم بدهم بیش از آنکه اساس و مبنای عقلانی و منطقی داشته باشد، بر پایه احساس و عاطفه می‌باشد.

سال ۱۳۶۳ بود و ایران درگیر یک جنگ تمام‌عیار با عراق. اینکه این جنگ چرا به وجود آمده بود، آیا اساسا به وجود آمدنش اجتناب‌ناپذیر بود یا برعکس می‌شد جلوی آن را گرفت و اینکه نقش ایران یا عراق یا آمریکا در به وجود آمدن آن چه میزان بود و بالاخره اینکه ایران یا عراق یا کشورهای دیگر در تداوم آن چه قدر نقش داشته‌اند، اصلا در اینجا موضوعیت پیدا نمی‌کند.

من در مهرماه آن سال به همراه خانواده‌ام برای تحصیل در مقطع دکترا به انگلستان رفتم و حسین الله‌کرم هم در همان مهرماه به ارتفاعات «بازی دراز» در غرب کشور که در اشغال عراق بود، اعزام شد. نکته جالب این است که هر دوی ما داوطلبانه راهمان را انتخاب کرده بودیم. نه کسی حسین الله‌کرم را وادار کرده بود که به جنگ برود و نه کسی مرا وادار کرده بود که به انگلستان بروم. در تمام شش سالی که من با خیال راحت و در آسایش در انگلستان درس می‌خواندم، حسین الله‌کرم در جبهه بود. من درس خواندم و او ارتفاعات «بازی دراز» را با نبرد تن به تن از چنگ عراقی‌ها درآورد. حسین الله‌کرم یک نظامی معمولی نبود. داستان‌های زیادی در مورد وی گفته می‌شود که به افسانه بیشتر شباهت پیدا می‌کند. او ده‌ها بار برای شناسایی وضعیت عراقی‌ها به منظور تدارک نقشه عملیات و بعضا یکه و تنها کیلومترها به داخل خاک عراق نفوذ می‌کرد. حسین الله‌کرم می‌بایستی صدها بار شهید می‌شد ولی قسمتش نبود. جالب است که او نه ادعایی داشت و نه دارد و نه امروز بر کسی منت می‌گذارد و یا خودش را طلبکار می‌داند و نه به من می‌گوید تمام آن سال‌هایی که شما در انگلستان درس می‌خواندید و زندگی می‌کردید، من داشتم در جبهه می‌جنگیدم.

او چیزی نمی‌گوید ولی من نمی‌توانم فراموش کنم که در هشت سالی که جنگ با عراق جریان داشت، حسین الله‌کرم کجا بود و چه کرد و من کجا بودم و چه کردم.

پیش‌تر هم گفتم که اساس توضیح و استدلالم بیش از آنچه که متکی بر منطق و استدلال باشد، متکی بر عاطفه و احساس است. بنابراین هیچ محاجه‌ای با عزیزانی که با استدلال‌های منطقی می‌خواهند با «احساس» من مخالفت نمایند، ندارم. در عین حال این را هم می‌پذیرم و کاملا قبول دارم که صرف اینکه و نفس اینکه حسین الله‌کرم هشت سال داوطلبانه به جبهه رفته و جنگیده و بارها ممکن بوده که به شهادت برسد به هیچ روی به معنای آن نیست که حسین الله‌کرم دارای یک حق یا امتیازی بیش از دیگران است و یا آنکه افکار و عقاید وی می‌بایستی از یک وزن و جایگاهی بیش از افکار و عقاید دیگران برخوردار باشد. نه، مساله فقط در نفس در نظر گرفتن و فراموش نکردن آنچه که حسین الله‌کرم و «حسین الله‌کرم‌»ها در آن هشت سال انجام دادند هست و بس.»


ارسال در تاریخ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1392 توسط رضا قائدی
خبرگزاری فارس: خون شهدای 7 تیر نظام را بیمه و منافقین را رسوا کرد

مهندس رضاقائدی:

قائم مقام دبیر حزب موتلفه اسلامی گناوه:
خون شهدای 7 تیر نظام را بیمه و منافقین را رسوا کرد

قائم مقام دبیر حزب موتلفه اسلامی گناوه گفت: در 7 تیر سال 60 گرچه شهید بهشتی و یارانش به شهادت رسیدند و نظام اسلامی و مردم از خدمات آنها محروم شدند، اما خون آنها نظام را بیمه و منافقین را رسوا و نابود کرد.

 

 





ادامه مطلب...
ارسال در تاریخ جمعه هفتم تیر 1392 توسط رضا قائدی
ارسال در تاریخ پنجشنبه ششم تیر 1392 توسط رضا قائدی
ترور رهبری هفت تیر

سال 1360 بدون شک یکی از سخت ترین سال های تاریخ انقلاب بوده است چون دشمنان سرمایه اعتماد مردم به انقلاب را هدف گرفتند.

ترور نافرجام حضرت آیت الله خامنه ای، و ترورهای شهید حسینی بهشتی، شهید حقانی، شهید محمد منتظری، شهید رجائی، شهید باهنر، شهید کچوئی، شهید سید حسن آیت، شهید آیت الله قدوسی، شهید آیت الله مدنی، شهید عبدالکریم هاشمی نژاد، شهید آیت الله سید عبدالحسین دستغیب، تمامی این ترورها در شش ماه تابستان و پائیز 1360 رخ داد.

این حوادث تلخ همزمان بود با بدترین و پیچیده‌ترین شرایط جبهه‌ها، که نشان دهنده طراحی دشمنان بود برای از پا انداختن انقلاب و انقلابیون، ولی به لطف خدا و آبیاری نهال یک ساله انقلاب با خون سرمایه هایی که در دامن انقلاب پرورش یافته بودند ناکام ماند.

هر کاری توانستند برای مهارکردن چشمۀ پرخروش و روح‌بخشِ آیت‌الله خامنه‌ای کردند، اما جوابی نگرفتند. راهی نمانده بود جز خشکاندن چشمه اصلی.

بمبِ جاگذاری شده در رادیو ضبط، قرار بود کار را تمام کند، و به گواهی شاهدان عینی، کار تمام شده بود ...

... اما خداوند چیز دیگری خواست.

 

لحظه‌های تنهاییِ روزهای پُردردِ بیمارستان،

فرصت خوبی بود برای خلوت کردن با خدا و یافتن پاسخ این سئوال که: چرا خدا من را برگرداند؟

چند ماه بعد، نورِ چشم امام (ره) و امام‌جمعۀ تهران، با نشانه‌ای در دست، رئیس جمهور می‌شوند.

نشانه‌ای که برای همیشه، به یاد همه بیاورد که خدا، او را نگه داشته است...

آخرین روز سال 60 است و مردم بی‌تاب دیدار محبوبشان، شعار می دهند که: «خامنه‌ای خامنه‌ای منتظر تو هستیم.»

حالا وقت آن است که با مردم، از پاسخ این سوال بگویند: چرا خدا من را برگرداند؟

آیت الله خامنه ای به عنوان رئیس جمهور منتخب ملت ایران برگزیده شده است و حالا در نماز جمعه تهران حوادث آن روز را بازگو می کند و از سخت ترین روزهای این انقلاب برای مردم می گوید، روزها و ماه هایی که به گفته او با حوادث یک قرن و یک ملت برابری می کند.

*** در ادامه بخشی از سخنان آیت الله خامنه ای که به روایت حوادث تلخ روزهای سال 1360 می پردازد را می خوانید؛

بیشتر از 8 ماه از آخرین دیدار ما با یکدیگر گذشته است. آن جمعه فراموش نشدنی که به دنبال خود روزهای فراموش نشدنی دیگری را به تارک ما داشت، تا امروز 8 ماه فاصله دارد.

فردای همان روز بود که من تا سر حد مرگ رفتم و فضل خدا به برکت دعای شما مردم من را برگرداند.

و من از همان لحظه احساس کردم که خداوند از من توقع انجام تکلیف بزرگی را دارد و خودم را آماده کرده ام. آن روز البته حدس نمی زدم که این خدمت چیست. اما یقین داشتم که باید آماده برداشتن بارهای سنگینی برای او و برای این انقلاب در خدمت شما مردم باشم.

یکشنبه آن روز کربلای خونین حزب جمهوری اتفاق افتاد، بهشتی ما رفت. 72 تن از یاران بزرگ این انقلاب رفتند.

اندکی بعد حادثه های تلخ و جانگداز یکی پس از دیگری پیش آمد. رئیس جمهور مومن و متعهد ما نخست وزیر دانشمند و فاضل ما و بسیاری از زبدگان و برگزیدگان این ملت یکی پس از دیگری به دیدار خدا شتافتند.

آنچه ما در این 8 ماه گذراندیم با حوادث یک قرن یک ملت برابری می کند.

منبع: مشرق



ارسال در تاریخ پنجشنبه ششم تیر 1392 توسط رضا قائدی
دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در اولین یادداشت خود بعد از انتخابات ریاست جمهوری چند پیشنهادات اقتصادی را خطاب به دولت رییس‌جمهور منتخب مطرح کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در اولین یادداشت خود پس از انتخابات ریاست جمهوری سه نقد اساسی به مدیریت کشور وارد کرده است. سه مشکلی که با از میان رفتن آنها به نظر می رسد زمینه برای حل مشکلات کشور آماده خواهد شد.

«مردم به داد دولتمردان رسیدند. هم حماسه آفریدند و هم آنها را کنار هم نشاندند. آنهایی که از اتوبوس پیاده شده بودند را سوار اتوبوس کردند تا با هم زندگی کنند. هرچند که سیاستمدران ایران زندگی سیاسی را یاد نگرفته‌اند، ولی امیدوارم که دولت جدید پایان‌بخش منازعات و کشمکش‌ها باشد و همکاری ها در این دولت بیشتر باشد.

به هر حال، مردم ایران کار خود را کردند؛ سیاستمداران را نجات دادند. حال، نوبتی هم باشد توپ در میدان دولتمردان است. بیایید به قولهایتان عمل کنید، به داد مردم برسید؛ بیکاری و گرانی را حل کنید؛ تحریمها را بردارید و نشاط و آرامش را به زندگی مردم برگردانید. نگویید این دولت نمی‌تواند معجزه کند. همه دست به دست هم بدهیم و خودمان را تنها نبینیم؛ حتما معجزه می‌شود. چطور در چین با جمعیت بالای یک میلیارد در اقتصادشان معجزه شده، ولی ما با جمعیت هفتاد میلیونی نمی‌توانیم؟

مشکل اقتصاد و زندگی مردم کجاست؟ جواب آن روشن است. از ندانم‌کاری است؛ از تصمیم‌گیری‌های غلط است که میلیاردها ثروت ملی را به باد می دهد. از تصمیم نگرفتن‌های به موقع است که فرصت‌های طلایی را از دست داده است؛ در یک کلام از مدیریت و حکمرانی اقتصادى کشور است. اما کجای مدیریت کشور غلط است ؟

در کشور ما، صدها سد و اتوبان و فرودگاه و برج و شهرک مسکونی بدست خود ایرانی‌ها ساخته می‌شود و یادمان نرفته که سی سال قبل سدها را ایتالیایی‌ها و شهرک‌های مسکونی را فرانسوی‌ها و فرودگاه‌ها را انگلیسی‌ها و آمریکاییها و خودروسازی‌ها را انگلیسی‌ها و تسلیحات نظامی را آلمانها و آمریکایی‌ها می‌ساختند، ولی امروز به جز خوروسازی که موفقیت بالایی نداشته‌ایم؛ تمامی پروژه‌های فوق را خود ما ایرانیان می سازیم. با این حساب چرا مشکل داریم؟ چرا بیکاری و گرانی و فقر در کشور است؟ همه نوع مدیر هم در دولت آمده و رفته است؛ از روحانی گرفته تا دکتر و مهندس رییس‌جمهور شده است ولی تحول مهمی صورت نگرفته است.

یکی از همین مدیران که در شهرداری تهران و استانداری اردبیل مورد تشویق روسای خود قرار گرفته بود، هشت سال رییس کشور بود و بیشترین کارهای زیر بنایی در همین دولت صورت گرفت اما چرا اتفاق مهمی در اقتصاد ملی با هفتصد میلیارد دلار درآمد بوجود نیامد؟ در دولتهای قبلی هم که انبوهی از کارهای زیربنایی صورت گرفت، ولی رشد اقتصادی از مرز چهار درصد بالاتر نرفت؛ در حالی که باید به هشت درصد می‌رسید و در هر سه دولت بیکاری و گرانی دو رقمی وجود داشته است. چرا سد و اتوبان را می‌توانیم بسازیم ولی اقتصاد را نتوانستند درست کنند؟

آرى؛ آن چه که ما به دست آوردیم دانش و تجربه مدیریت پروژه‌ای و مهندسی است ولی مدیریت کشور چند سطح و پله بالاتر هم دارد که مدیران ایران از آن بهره ندارند و اقتصاد ایران هنوز به آن دست نیافته است. در سطور بعدی آن پله‌ها را توضیح داده‌ایم . سه راه بیشتر در مقابل خود نداریم. یا باید مثل دبی و قفقاز و کره و سنگاپور از خارج مستشار وارد کنیم، مثل ورزش که مربی خارجی می‌آوریم که البته برای جمهوری اسلامی یک شکست است یا هر سال انبوهی از پروژه‌های عمرانی را افتتاح و فریاد پیشرفت را به خورد ملت بدهیم. یا دست از تعصبات جناحی و غرورهای شخصی برداریم واز قابلیتهای داخلی درهر جناحی که هستند بهره‌برداری کنیم و مدیریت اقتصادی را به اهلش بدهیم. بدون شک در داخل کشور مدیران با قابلیتهای بزرگی وجود دارد که مشکلات کشور را حل نمایند. پیشنهاد ما به دولت جدید این است که یک تیم اقتصادی توانمند بدون ملاحظات سیاسی و با ویژگی‌های جدیدی که در همین یادداشت به آن اشاره می‌کنیم را انتخاب و اقتصاد کشور را به آنها بسپرد.

این تیم باید مورد قبول رهبری و نخبگان کشور هم باشد تا شجاعانه دست به جراحی‌های بزرگ بزند.

پله‌های مدیریتی که در اقتصاد ایران راه نیافته به شرح زیر است:

الف - مدیریت عملیاتی

در اقتصاد ایران مدیریت عملیاتی وجود ندارد. مدیریت عملیاتی کارش این است که پروژه‌های مختلف در یک شهر و یا صنعت و یا بازار را با هم هماهنگ کند و تاثیر آنها را روی زندگی مردم وتولید و اشتغال و رفاه آنها را بررسی کند. بسیاری از فعالیت‌های عمرانی که در کشور صورت می‌گیرد تاثیر چندانی روی زندگی مردم ندارد و میلیاردها ثروت صرف آنها می‌شود ولی گرانی‌ها را ادامه می‌دهد واشتغال پایدار هم به وجود نمی‌آورد.

ب - دومین پله مدیریتی که در کشور ما طی نشده مدیریت راهبردی است

این نوع مدیریت در یک صنعت و یا بازار و یا یک کشور کارش گرفتن سهم بازار برای کالاها و خدمات ایران است. کارش رقابتی کردن کالاها و محصولات ایرانی است. کارش هدایت محیط کسب وکار است. مهمترین ویژگی این مدیریت تشخیص درست و به موقع است. مثالهای زیر حاکی از تشخیص نادرست مدیران کشور است:

الف- بی‌ثباتی در بازار ارز باید یک سال قبل از آن تشخیص داده می‌شد ولی تا هفت ماه بعد از وقوع آن فکر می شد که ارز به وضعیت قبلی خود بر می‌گردد.

ب - تحریمهای اقتصادی در یک زمانی چیزی جز یک بلوف سیاسی و چانه‌زنی نبود ولی جدی گرفته شد و زمانی تحریمها جدی شده بود ولی آن را یک کاغذ پاره‌ای بیش در نظر نگرفتند.

ج - طوفان کالاهای چینی طی پنج سال اخیر بسیاری از کارخانجات کشور را به تعطیلی کشاند در حالی که تاکنون جدی گرفته نشد و در جهت کمک به آنها و به ضرر تولید ملی اقداماتی صورت گرفته است.

ج – سومین پله مدیریتی درکشور پله مدیریت پیشگامانه است

توضیح آن را به فرصت دیگر می‌سپارم. همین قدر عرض می‌کنم این نوع مدیریت اقتصاد ایران را از زمان جلوتر می برد و الگوساز می شود. اقتصاد ایران فاقد این توانایی مدیریتی بوده است.

قریب پانزده سال است که می‌گوییم به داد اقتصاد ایران برسید. به داد مردم برسید،ولی ظاهرا کسی متوجه نمی شود.

امیدوارم دولت آینده چنین کاری را انجام دهد. بیاییم در اقتصاد درود به مخالف خود را عمل کنیم.در سیاست که نکردیم برای رضای خدا و مردم دراقتصاد بکنیم برای نجات این همه جوان بیکار و پدران شرمنده فرزندان خود، همه نخبگان اقتصادی ولو مخالف خود را دور هم جمع کنیم و از آنها بخواهیم اقتصاد را حل کنند.

اقتصاد امروز و زندگی مردم کلام مشترک همه جناح های سیاسی و همه ایرانیان داخل و خارج و حتی مخالف نظام باید باشد.»



ارسال در تاریخ چهارشنبه پنجم تیر 1392 توسط رضا قائدی
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.
قالب وبلاگ