آفتاب: آیتالله هاشمی رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه ۲۵ دسامبر ۱۹۹۲ خطاب به شورای همکاری حاشیه خلیج پارس و همپیمانان غربی آنان گفت:
برای جداسازی جزایر سه گانه از ایران باید از دریای خون گذشت.
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 1:17 توسط رضا قائدی
|
اينک لحظه وداع با علي (ع)! چه دشوار است.اکنون علي بايد در دنيا بماند. سي سال ديگر! فرستاد ” ام رافع ” بيايد ، وي خدمتکار پيغمبر(ص) بود. از او خواست که - اي کنيز خدا، بر من آب بريز تا خود را شست وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتي، غسل کرد و سپس جامه هاي نويي را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سياه پوشيده بود، پوشيد، گويي از عزاي پدر بيرون آمده است و اکنون به ديدار او ميرود.
به ام رافع گفت:
ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.
آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.
لحظه اي گذشت و لحظاتي …
ناگهان از خانه شيون برخاست.
پلکهايش را فروبست و چشمهايش را به روي محبوبش ـ که در انتظار او بود ـ گشود.
شمعي از آتش و رنج ، در خانه علي خاموش شد و علي تنها ماند . با کودکانش.
از علي خواسته بود تا او را شب دفن کند ، گورش را کسي نشناسد و … و علي چنين کرد.
اما کسي نمي داند که چگونه؟ و هنوز نمي داند کجا؟
در خانهاش؟ يا در بقيع ؟ معلوم نيست.
و کجاي بقيع ؟ معلوم نيست.
آنچه معلوم است، رنج علي است، امشب، بر گور فاطمه .
مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته اند. سکوت مرموز شب گوش به گفتوگوي آرام علي دارد.
و علي که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه ، بي پيغمبر، بي فاطمه. همچون کوهي از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.
ساعت ها است.شب ـ خاموش و غمگين ـ زمزمه درد او را گوش مي دهد، بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بيوفا و بدبخت، سکوت کرده اند، قبرهاي بيدار و خانه هاي خفته ميشنوند.
نسيم نيمه شب کلماتي را که به سختي از جان علي برميآيد، از سر گور فاطمه به خانه خاموش پيغمبر ميبرد.
ـ بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پيوست، سلام اي رسول خدا.
ـ از سرگذشت عزيز تو ـ اي رسول خدا ـ شکيبايي من کاست و چالاکي من به ضعف گراييد . اما، در پي سهمگيني فراق تو و سختي مصيبت تو، مرا اکنون جاي شکيب هست.
من تو را در شکافته گورت خواباندم و در ميانه حلقوم و سينه من جان دادي، "انا لله و انا اليه راجعون”.
وديعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدي است و اما شبم بيخواب، تا آنگاه که خدا خانهاي را که تو در آن نشيمن داري، برايم برگزيند.
هماکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستمکاري در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چيز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گير.
اينها همه شد، با اين که از عهد تو ديري نگذشته است و ياد تو از خاطر نرفته است.
بر هر دوي شما سلام. سلام وداع کنندهاي که نه خشمگين است، نه ملول.
لحظهاي سکوت نمود، خستگي يک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس کرد. گويي با هر يک از اين کلمات، که از عمق جانش کنده ميشد ـ قطعهاي از هستياش را از دست داده است.
درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نميدانست چه کند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اينجا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويي ديوي است که در ظلمت زشت شب کمين کرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بيشرمي انتظار او را ميکشد.
و چگونه بماند؟ کودکان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسئوليتهايي که تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگيني که بر آن پيمان بسته است؟
درد چندان سهمگين است که روح تواناي او را بيچاره کرده است. نميتواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار ميدهد، برود؟ بماند؟
احساس ميکند که از هر دو کار عاجز است، نميداند که چه خواهد کرد؟
به فاطمه توضيح ميدهد: "اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است که از ماندن نزد تو ملول گشتهام، و اگر همين جا ماندم، نه از آن رو است که به وعدهاي که خدا به مردم صبور داده است بدگمان شدهام”.
آنگاه برخاست، ايستاد، به خانه پيغمبر رو کرد، با حالتي که در احساس نميگنجيد، گويي ميخواست به او بگويد که اين "وديعهي عزيز”ي را که به من سپردهاي، اکنون به سوي تو بازميگردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همه چيز را بگويد، تا آنچه را پس از تو ديد يکايک برايت برشمارد.
فاطمه اينچنين زيست و اينچنين مرد و پس از مرگش زندگي ديگري را در تاريخ آغاز کرد. در چهره همه ستمديدگان ـ که بعدها در تاريخ اسلام بسيار شدند ـ هالهاي از فاطمه پيدا بود. غصب شدگان، پايمال شدگان و همه قربانيان زور و فريب نام فاطمه را شعار خويش داشتند. ياد فاطمه، با عشقها و عاطفهها و ايمانهاي شگفت زنان و مرداني که در طول تاريخ اسلام براي آزادي و عدالت ميجنگيدند، در توالي قرون، پرورش مييافت و در زير تازيانههاي بيرحم و خونين خلافتهاي جور و حکومتهاي بيداد و غصب، رشد مييافت و همه دلهاي مجروح را لبريز ميساخت.
اين است که همه جا در تاريخ ملتهاي مسلمان و تودههاي محروم در امت اسلامي، فاطمه منبع الهام آزادي و حقخواهي و عدالتطلبي و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است.
از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه، يک ” زن ” بود، آن چنان که اسلام ميخواهد که زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم کرده بود و او را در کورههاي سختي و فقر و مبارزه و آموزشهاي عميق و شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود.
وي در همه ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر يک دختر، در برابر پدرش.
مظهر يک همسر در برابر شويش.
مظهر يک مادر در برابر فرزندانش.
مظهر يک ” زن مبارز و مسئول ” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.
وي خود يک " امام ” است، يعني يک نمونه مثالي، يک تيپ ايدهآل براي زن، يک " اسوه ” ، يک شاهد براي هر زني که ميخواهد ” شدن خويش ” را خود انتخاب کند.
او با طفوليت شگفتش، با مبارزه مدامش در دو جبهه خارجي و داخلي، در خانه پدرش، خانهي همسرش، در جامعهاش، در انديشه و رفتار و زندگيش، "چگونه بودن” را به زن پاسخ ميداد.
نميدانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند.
در ميان همه جلوههاي خيره کننده روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه براي من شگفتانگيز است اين است که فاطمه همسفر و همگام و هم پرواز روح عظيم علي است.
او در کنار علي تنها يک همسر نبود، که علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت. علي در او به ديده يک دوست، يک آشناي دردها و آرمانهاي بزرگش مي نگريست و انيس خلوت بيکرانه و اسرارآميزش و همدم تنهاييهايش.
اين است که علي هم او را به گونه ديگري مينگرد و هم فرزندان او را.
پس از فاطمه، علي همسراني ميگيرد و از آنان فرزنداني مييابد. اما از همان آغاز، فرزندان خويش را که از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا ميکند. اينان را "بنيعلي” ميخواند و آنان را "بنيفاطمه”.
شگفتا، در برابر پدر، آن هم علي، نسبت فرزند به مادر و پيغمبر نيز ديديم که او را به گونهي ديگر ميبيند. از همهي دخترانش تنها به او سخت ميگيرد، از همه تنها به او تکيه ميکند. او را ـ در خردسالي ـ مخاطب دعوت بزرگ خويش ميگيرد.
نميدانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟
خواستم از ” بوسوئه ” تقليد کنم، خطيب نامور فرانسه که روزي در مجلسي با حضور لويي، از ” مريم ” سخن ميگفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن دادهاند.
هزار و هفتصد سال است که همه فيلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزشهاي مريم را بيان کردهاند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستايش مريم همه ذوق و قدرت خلاقه شان را به کار گرفته اند.
هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهرهنگاران، پيکرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي هاي اعجازگر کرده اند.
اما مجموعه گفتهها و انديشه ها و کوششها و هنرمنديهاي همه در طول اين قرنهاي بسيار، به اندازه اين کلمه نتوانسته اند عظمتهاي مريم را بازگويند که: "مريم (س)، مادر عيسي (ع) است ".
و من خواستم با چنين شيوه اي از فاطمه بگويم. باز درماندم
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجهي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه دختر محمد است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه همسر علي است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه مادر حسين است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم، که فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم که فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است
برگرفته از كتاب فاطمه فاطمه است
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:38 توسط رضا قائدی
|
در نخستین روز از اردیبهشت 1391 یکی دیگر از فرماندهان و حماسه آفرینان هشت سال دفاع مقدس به بهشت پر کشید و به کاروان شهیدان پیوست.
به گزارش «تابناک»، سرتیپ غلامرضا قاسمی در دهم تير سال ۱۳۰۹ در محله كوچه باغ، شهر تبريز ديده به جهان گشود و تا دریافت مدرک دیپلم در زادگاهش تبريز بود.
وی در سال ۱۳۲۹ به تهران آمد و اول مهر ۱۳۳۰ وارد خدمت دانشجويی دانشكده افسري در نيروهاي هوايي شد و دو سال دانشجوي خلباني و دو سال را دانشجوي فني بود.
وي در تاريخ يكم مهر ۱۳۳۴ درجه ستوان دومي گرفت و چون نميخواست در نيروي هوايي بماند، در ۱۳۳۶ به نيروي زميني ارتش منتقل شد. در سال ۱۳۳۸ دوره مقدماتي رسته زرهي، سال ۴۶ و ۴۷ دوره آموزشي در دافوس و آخرين مرحله تحصيلات خود را در دانشكده پدافند با درجه سرهنگي، شش ماه اين دوره را پیش از انقلاب و شش ماه پس از انقلاب گذراند.
سرتیپ قاسمي بيشترين خدمت خود را در گردان ۲۱۲ سوار زرهي تهران مستقر در مهرآباد جنوبي بود و بعد به اسلامآباد منتقل شد و پس از گذراندن دوره عالي به گردان ۲۲۱ تانك در سراب آذربايجان شرقي منتقل و بر پایه طرح افشين در سال ۱۳۴۳ اين گردان به اهواز منتقل شد.
پیش از سال ۱۳۴۳ لشكر اهواز يك لشكر پياده بود؛ فرمانده لشكر ۹ زرهي سرلشكر محمدحسين ضرغام بود كه بعدها آن لشكر به ۹۲ زرهي تغيير نام داده شد.
وی در سال ۱۳۵۴ دوباره به تيپ ۲ دزفول رفت و تا سال ۱۳۵۷ در آنجا مشغول به خدمت شد. وي به مدت يك سال پس از فارغ التحصيلي منتصب به نيروي زميني شد و تا خرداد ۱۳۵۹ فرمانده لشكر ۸۸ زاهدان بود.
با آغاز جنگ تحميلي در ۳۱ شهريور ۱۳۵۹، وي يكي از پايهگذاران دفاع مقدس در اهواز شد، سرهنگ قاسمي در آزادسازي سوسنگرد، عمليات نصر و تصرف پادگان حميد و طرحريزي عمليات فتحالمبين نقش مهمي را ايفا كرد.
امیر قاسمی سالها در جبهههای حق علیه باطل، مجاهدتهای فراواني كرده بود و با فرمان ولی فقیه زمان حضرت امام خمینی(ره) و نایب او حضرت امام خامنهای که فرمودند، سوسنگرد باید آزاد شود اطاعت امر كرد و حماسه سوسنگرد را آفرید.
مرحوم سرتیپ غلامرضا قاسمي میگفت: اگر عراق سوسنگرد را تصرف ميكرد، ما جنگ را باخته بوديم؛ فرمان تاريخي امام (ره) و نامه مقام معظم رهبري مبني بر ضرورت ورود ارتش، موجب پيروزي ما در آزادسازي سوسنگرد شد.
نامه آقا حضرت آقا نخست نامهاي را به بنده مرقوم فرمودند كه متن آن بدين شرح است:
شب دوشنبه ۲۶/۸/۵۹ ساعت ۱:۱۰سركار سرهنگ قاسمي فرمانده لشكر ۹۲ زرهي اهوازبا سلام
شنيدم تيمسار ظهيرنژاد به شما تلفن كردهاند كه تيپ ۲ فردا وارد عمل نشود، مگر بنا به امر. منظورشان امر آقاي رئيس جمهور است. من اين عدول از تصميم عصر را قابل توجيه نميدانم. اين به معناي تعطيل يا به ناكامي كشاندن عمليات فرداست.
استعداد دشمن چنان است كه آن دو گروهان پياده ياراي كار درستي در برابر آن ندارند و اگر تيپ وارد عمل نشود در حقيقت تك انجام نگرفته است. صبح اگر براي تصميم نهايي بخواهيم منتظر آمدن تيمسار ظهيرنژاد بمانيم وقت خواهد گذشت.
جوانان ما در سوسنگرد حداكثر تا صبح مقاومت خواهند كرد و صبح زود اگر ما قدري بار دشمن را سبك نكنيم، همه نابود خواهند شد و شهر كاملاً سقوط خواهد كرد. خلاصه اينكه به نظر و تشخيص ما كار بايد به همان روال كه عصر صحبت شد پيش برود و تيپ آماده باشد كه صبح وارد عمل شود. در غير اين صورت، مسئوليت سقوط سوسنگرد با هر كسي است كه از اين تصميم عدول كرده است.
سيدعلي خامنهاي
حضرت آقاي خامنهاي نقش بسيار مهمی در آزادسازي سوسنگرد داشتند. اگر تماسهاي تلفني و نامههاي ايشان به بنده نبود و اگر ايشان با حضرت امام خميني (ره) ارتباط نميگرفتند و دستور گذاشتن تيپ در اختيار من را نميدادند، نميتوانستم دستور حمله بدهم و عراقيها را از سوسنگرد بيرون كنم.
نقش مقام معظم رهبري حقيقتي كتمانناپذير است؛ ما توانستيم به یاری الهي سوسنگرد را در روز ۲۶ آبان آزاد كنيم.
وي پس از دريافت نامه حضرت آيتالله خامنهاي و دستور حضرت امام (ره) به ياري همرزمانش در اهواز شتافت و با فرماندهي صحيح و به كارگيري امكانات و تجهيزات تيپهاي لشكر 92 نيروي زميني ارتش، نجات جان صدها رزمنده محاصره شده توسط دشمن بعثي را رقم زد.
فرمانده لشكر ۹۲ اهواز! خوش آمدي به مجلس مااین فرمانده شجاع درباره این نامه یادآاور شده بود:
در مراسم گوناگونی مقام معظم رهبري را از دور ميديدم ولي در روزهاي پاياني سال گذشته در بيت رهبري حضور يافتم. مقام معظم رهبري اشارهاي كردند و بنده خود را معرفي كردم. تا گفتم «سرهنگ زرهي ستاد، قاسمي»، ايشان از جا برخاستند و فرمودند: «فرمانده لشكر ۹۲ اهواز! خوش آمدي به مجلس ما». در همان مجلس اصل نامهاي را كه مقام معظم رهبري در تاريخ ۲۶ آبان ۱۳۵۹ به من داده بودند، به ايشان دادم.
رهبر معظم انقلاب اسلامي و فرماندهي كل قوا، حضرت امام خامنهاي عزيز در سال گذشته به پاس رشادتها و دلاورمرديهاي آن قهرمان دوران دفاع مقدس و بنا بر پيشنهاد ارتش و رياست ستاد كل نيروهاي مسلح با اعطاي درجه سرتيپ دومي به ايشان از زحمات بيبديل آن بزرگ مرد دفاع مقدس تقدير كردند.
باز در دل خاطراتم زنده شد... سینه ام از ناله ها آکنده شد
مرا كشت خاموشی ناله ها... دریغ از فراموشی لاله ها
كجا رفت تاثیر سوز و دعا..؟!! كجایند مردان بی ادعا..؟
كجایند شور آفرینان عشق..؟ علمدار مردان میدان عشق؟
كجایند مستان جام الست..؟دلیران عاشق؛ شهیدان مست؟
همانان كه از وادی دیگرند... همانان كه گمنام و نام آورند.
ذكر فاتحه با صلواه بر محمد و آل محمد
+
نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 14:48 توسط رضا قائدی
|
ايران حاكميت ٥٠درصدي يكي از مهمترين تنگههاي بينالمللي يعني تنگه هرمز را داراست كه نبض خليج فارس را در دست دارد. جزاير سهگانه تنب بزرگ ، كوچك و ابوموسي سه جزيره از شش جزيره ايراني هستند كه به جزاير قوسي مشهور هستند. اهميت اين جزاير به خاطر موقعيت نظاميشان است كه به عنوان دژ دفاعي تنگه هرمز قلمداد ميشوند.حاكميت شمالي تنگه هرمز از آن ايران و حاكميت جنوبي از آن كشور عمان است.
به گزارش دیدبان، جزاير سه گانه اهميت خاصي در دفاع از ايران دارند و به لحاظ نظامي فوق العاده مهم و داراي موقعيت ويژه تدافعي هستند، البته نبايد اين اصل را ناديده گرفت كه با دقت و تامل در جغرافياي طبيعي خليج فارس درمي يابيم كه قدر و ارزش نظامي جزاير سه گانه فقط براي ايران مهم است، نه براي ساير كشورها، از جمله دول حاشيه جنوبي خليج فارس، چرا كه «ايران به تعدادي جزاير برخوردار از موقعيت ممتاز در تنگه هرمز در دهانه خليج فارس حاكميت دارد. از آن ميان شش جزيره كه زنجيره قوسي دفاعي ايران را تشكيل مي دهند اهميت بيشتري دارند. اين جزاير عبارتنداز؛ هرمز، لارك، قشم، هنگام، تنب بزرگ و ابوموسي كه در فاصله هايي نسبتا كوتاه از يكديگر قرار دارند. يك منحني فرضي كه اين جزاير را به يكديگر وصل نمايد، به درك برتري استراتژيك ايران در كنترل امنيت تنگه [هرمز] كمك بيشتري مي كند.
از نظر جغرافيايي اصولاخليج فارس، يك درياي عميق نيست و جالب آن كه عميق ترين قسمت آن نيز كه جهت كشتيراني و به ويژه حمل ونقل كشتي هاي بزرگ مناسب مي باشد، تقريبا در محدوده متعلق به ايران واقع شده است. «درخصوص كشتيراني در خليج فارس و اهميت جزاير ابوموسي و تنب بزرگ و كوچك در اين ميان بايد اشاره كرد كه به علت عمق كم آب در تمام نقاط تنگه هرمز كه از راس مسندم تا بندرعباس امتداد دارد، كشتي هاي بزرگ قادر به عبور نبوده و مجبور هستند از ناحيه محدودي كه معادل پانزده كيلومتر است و عمق آب جهت عبور آنها كافي است، حركت نمايند.
در قسمت شمال اين معبر، جزاير ايراني قشم، هرمز و لارك قرار دارند. علاوه براين، در ابتداي اين راه عبور، كشتي هاي بزرگ جنگي و نفت كش ها مجبور هستند از كنار جزاير ايراني تنب بزرگ و كوچك و ابوموسي و... عبور كنند.
با اين وجود بايد مهمترين دليل اهميت جزاير سه گانه را در مباحث نظامي جست وجو كرد. اين دو جزيره (تنب بزرگ و كوچك) به همراه ابوموسي بخشي از سيستم دفاعي و حفاظتي تنگه هرمز و كرانه هاي جنوبي كشور را تشكيل مي دهند و به علاوه موقعيت جغرافيايي آنها در عمق آب هاي خليج فارس و همچنين در داخل دو كريدور رفت و برگشت طرح تفكيك تردد بين المللي كشتي ها، آنها را از اهميت استراتژيك خاصي برخوردار نموده است.
تنب بزرگاين جزيره با وسعت حدود ١١ كيلومتر مربع در جنوب جزيره قشم واقع شده كه از جنوب به جزيره ابوموسي از شرق به عمان و از غرب به تنب كوچك ختم ميشود. فاصله اين جزيره تا قشم ٣١ تا تنب كوچك ١٢ تا ابوموسي ٥٠ و تا جزيره الحمرائدر راس الخيمه ٨٢ كيلومتر است.
تنب كوچكاين جزيره با مساحت ٢ تا ٢\٥ كيلومتر در جنوب بندر لنگه و در غرب تنب بزرگ واقع شده است. فاصله اين جزيره تا بندر لنگه ٥٠ كيلومتر تا راس الخيمه ٩٢ كيلومتر و تا تنب بزرگ حدود ١٣ كيلومتر است.
تنگه هرمزطول اين تنگه در امتداد خط عمود منصف ١٨٧ و براساس تعريف كنوني ٣١٠ كيلومتر بوده و عمق آن در مجاورت ساحل ايران ٣٦ متر و در مجاورت ساحل عمان ١٤٤ متر است. هلالي شكل بوده ،قسمت برجسته آن به طرف ايران و قسمت فرو رفته آن به سوي عمان است،بنابراين در تنگه بيشترين ساحل را به خود اختصاص داده است.
كنترل اين تنگه براقتصاد و انرژي ، رفت و آمد و حمل ونقل نيروي نظامي در خليج فارس آن را به صورت يك نقطه فشار و كنترل درآورده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 22:39 توسط رضا قائدی
|
در فضای سیاسی امروز ایران، حرف زدن به قصد ایجاد بحران و التهاب در جامعه و نه برای حل مشکل یا طرح یک ایده به روالی معمولی تبدیل شده است و هرازگاهی فردی گویی با ماموریتی خاص، سخنانی را بر زبان میراند و تفاسیری از از قول و فعل مقامات عالیرتبه نظام ارائه میدهد که با هیچ منطقی سازگار نیست، الا ضربه زدن به ثبات کشور و رسیدن به هدفی خاص در آینده که فعلا برای عموم مردم مشخص نیست و البته عقلا نیک میدانند که در پس از این مواضع چه نهفته است.
به گزارش «تابناک»، سخنان امروز غلامحسین الهام درباره مجمع تشخیص مصلحت نظام از آن دست حرفهایی که بدون تردید در طبقه بندی مواضع سیاسی در زمره مسائل مذکور قرار میگیرد که هدفی جز بر هم زدن ثبات کشور و خارج کردن مسیر کشور از مسیر منطقی و عقلایی ندارد.
وی امروز در مصاحبه با یکی از سایتهای خبری در پاسخ به سوالی درباره حکم اخیر مقام معظم رهبری در مورد اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام، ابقا یا انتصاب برخی از افراد و اینکه چگونه است که در مجمع به آنان اعتماد میشود، گفته است که:
«مقام معظم رهبری میخواهند از همه چهرههای سیاسی موجود جامعه، بهخصوص افرادی که احتمال میرود به مجلس نتوانند ورود کنند، استفاده کنند. بیکاری برای سیستم، مزاحمت ایجاد میکند».
وی در ادامه میافزاید:
در مجمع تشخیص مصلحت، انتصاب خود افرادش هم یک جور مصلحت است. هم مصلحت است و هم باید از اطلاعات آنها در یک جائی در نظام استفاده شود که میشود. تثبیت آقای هاشمی را هم رهبری بر تغییر وی ارجح میبینند، ولی معلوم است که مجمع کارآیی خود را از دست داده است. شاید این طور تلقی شود که این عدم کارآیی به دلیل نسبت مجمع با دولت و رفتارهای تند و کینهورزانه آن با دولت است و دولت که عوض شود، این کارآییها برمیگردد و رفتارها تغییر میکنند.
اینکه اقای الهام انتصاب افراد در مجمع تشخیص را به دلیل بیکاری آنان عنوان میکند، از آن دست سخنانی است که فقط الهام میتواند چنین تفسیری از آن بکند. این سخن بیش از انکه در تحقیر افراد تازه منصوب شده و یا افرادی که مسئولیتشان در مجمع تمدید شده باشد، توهین بهشان و جایگاه مجمع و احکامی است که به این افراد داده شده است. بد نیست آقای الهام یک بار دیگر سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی را در دیدار با اعضای مجمع تشخیص مرور کنند:
حضرت آیت الله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار رئیس و اعضای دوره جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجمع را مظهر خرد جمعی در نظام اسلامی دانستند و تأکید کردند: بخشی از اساسیترین مسایل کشور در مجمع حل و فصل میشود که این موضوع نشانگر جایگاه بسیار مهم مجمع تشخیص مصلحت نظام است.
رهبر انقلاب اسلامی در تبیین اینجایگاه بسیار مهم، به وظایف مجمع در قانون اساسی اشاره کردند و افزودند: مشورت دادن به رهبری برای سیاستهای کلی نظام و تنظیم این سیاستها که در واقع هندسه اساسی نظام و قوای سه گانه است، یکی از کارهای دارای اهمیت بالای مجمع تشخیص مصلحت نظام است.
حضرت آیت الله خامنهای، به موضوع حل معضلات کشور به عنوان یکی دیگر از وظایف مجمع تشخیص مصلحت نظام اشاره و تأکید کردند: وظیفه دیگر مجمع، تشخیص مصلحت در مواردی است که بن بست بوجود میآید.
حل با چنین سخنانی به مواضع امروز آقای الهام برمی گردیم و سئوالاتی را از ایشان مطرح میکنیم :
آقای الهام به راستی مجمع به عنوان مظهر خرد جمعی در جامعه اسلامی از تعدادی افراد بیکار تشکیل شده است؟ آیا میتوان از عدهای که به دلیل بیکاری به مجمع رفتهاند انتظار داشت که بخش از اساسیترین مسائل کشور را حل و فصل کند؟
آیا مشورت دادن به رهبری و تنظیم سیاستهای کلی نظام که هندسه اساسی نظام و سه قوه است به عدهای افراد بیکار سپرده شده است؟ آیا اساسا بن بستی را که قوای سه گانه نتوانستهاند آن را حل کنند و به مجمع سپرده شده است را افرادی با مشخصاتی که آقای الهام گفتهاند باز میکنند؟
اساسا چه کسی به آقای الهام اجازه داده است که قول و فعل مقام معظم رهبری را تفسیر شخص کنند و بگویند که انتصاب افراد در مجمع تشخیص مصلحت که رهبر انقلاب آن را مظهر خرد جمعی دانستهاند بر اساس مصلحت صورت گرفته است؟
اساسا این چه رویکردی است که در عرصه سیاسی ایران رشد کرده است که برای کینه کشی از یک شخص همه تصمیمات مملکتی، حتی تصمیمات رهبر انقلاب را زیر سئوال میبرند؟ مگر چراغ آقای الهام مانند همه ایرانیان در این خانه نمیسوزد که میکوشد فضای این خانه را بحرانی و بیثبات کند؟
روزگاری در این مملکت هر کسی برای به دست آوردن محبوبیتی حرفهای باب طبع اما نادرست بر زبان میراند و بر جو عمومی سوار میشد و از بازار سیاست متاع خود برمی داشت و چه بد متاعی را برمی داشت. اما اینک گویی به این هم بسنده نمیکنند یا چنین روشی از سکه افتاده است که حتی تصمیمات عالیترین مقام مملکت را هم تفسیر شخصی میکنند تا متاعی جدید از بازار مکاره سیاست نصیب خود کنند اما به هرقیمتی. انگ نه انگار که مدیریت کلان کشور بازیچه غرض ورزی های افراد نیست . افرادی که هنوز است نمی توانند بین مدیریت کلان کشور و دعواهای شخصی خود با افراد تمایزی قائل شوند.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 0:58 توسط رضا قائدی
|
عيسي پژمان، افسر بلندپايه ساواك در ضمن مقاله اي كه روز چهارشنبه در صفحه۹ در روزنامه شرق منتشر شد، ميرزا كوچك خان جنگلي را به سركشي و جدايي طلبي متهم كرد.
به گزارش الف، در اين گزارش كه با عنوان "شكلگيري ارتش نوين ايران"، منتشر شده، قيام آزاديخواهانه ميرزا كوچك خان عليه ظلم و اشغالگري بيگانگان و ستم حكام محلي، سركشي و جدايي طلبي توصيف شده و از سركوب نهضت جنگل توسط قزاق هاي رضاخان تلويحا دفاع شده است. با توجه به محبوبيت ميرزاكوچك خان و زنده بودن خاطره وي در ذهن اهالي شمال ايران، معمولا تاريخنگاران معاند، براي تحريف تاريخ، كمتر سراغ ميرزا كوچك جنگلي رفته اند و اقدام روزنامه شرق از اين جهت تازگي دارد.
عيسي پژمان، رئيس اداره هفتم ساواك، رئيس امنيت شهرباني، نماينده شاه در عراق و داماد اشرف پهلوي (همسر آزاده شفيق) است كه سال ۱۳۹۰ پس از ۳۲سال اقامت در فرانسه به ايران بازگشته است.
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 9:43 توسط رضا قائدی
|
آفتاب - شهرام شکیبا(خبرآنلاین): «می، ر، سی، دو، لا، سل، فا» (بتهوون هزاره سوم)
غلامعلی حدادعادل در همایش ملی نقش مدیریت راهبردی در تحقق چشمانداز 20 ساله کشور: «من موسیقی نمیدانم اما زمانی که دو نفر میخواهند با هم ساز بزنند، در یک نُت واحد ساز خود را بزنند. الان اینطور شده که مجلس در یک دستگاه ساز میزند و دولت در دستگاه دیگر. مجلس ابوعطا میزند و دولت ماهور.»
1- عیبی ندارد. در عوض میرزاعلی اکبرخان شیدا هم بلد نبود در «همایش ملی نقش مدیریت راهبردی در تحقق چشمانداز 20 ساله کشور» سخنرانی کند.
2- اگر واقعاً مجلس ابوعطا میزند و دولت ماهور، یعنی اینکه شرایط کنونی است. در چنین شرایطی تنها کسی که میتواند با این وضع بخواند، استاد علیرضا افتخاری است. ایشان را بگذارید بین مجلس و دولت، برایتان چنان مرکبخوانی میکند که حظ کنید. نیمساعت بعد هم آلبومش میآید بیرون.
3- موسیقی نمیدانید، ضربالمثل که بلدید، آقای دکتر. ابوعطا زدن مجلس در شرایط کنونی، چندان مناسب نیست. یک دستگاه دیگر پیدا کنید.
4- مجلس هرچه مینوازد، بنوازد اما به عقیده کافه اهل موسیقی دولت عوض «ماهور»، «ناجور» مینوازد.
5- ولی خوش به حالتان با این اوضاع موسیقی، مجلس گرمی دارید.
6- اینکه بحث ساز زدن بود. اگر پای خواندن به میان بیاید و مجلس بخواند: «گلپری جون؟!» دولت عوض «بعله» میگوید: «نخیر!»
7- با توجه به اینکه موسیقی و آلاتش در رسانه ملی حکایت «خودشو بیار، اسمش رو نیار» است، لطفاً درباره چیزهای دیگری مثال بزنید. مردم الان فقط با صدای موسیقی آشنایند و از سیمایش چیزی نمیدانند و آلاتش را نمیشناسند.
8- در شرایط کنونی سازها با هم مخالف است، بله. منتها مسأله اینجاست که مجلس با سازدهنی ابوعطا میزند و دولت با سرنا و دهل، ماهور مینوازد. لذا سیاست شده است، رشک بازار مسگرها. صدا به صدا نمیرسد.
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 23:17 توسط رضا قائدی
|
نایب رئیس اول مجلس شورای اسلامی گفت: تا آنجایی که در جریان هستم استیضاح کنندگان تمایل دارند استضیاح وزیر تعاون،کار و رفاه اجتماعی در صحن علنی مجلس مطرح شود.
محمد رضا باهنر نایب رئیس اول مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با خبرنگار مهر، با اشاره به طرح استیضاح وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی که در آخرین روزهای سال 90 تقدیم هیئت رئیسه مجلس شده است، اظهار داشت: ما منتظریم مجلس تشکیل جلسه دهد تا درباره استیضاح یا عدم استیضاح اعلام نظر کنیم.
وی اعلام وصول طرح استیضاح از سوی هیئت رئیسه را منوط به مشورت با نمایندگان کرد وگفت: نهایی شدن استیضاح باید با مشورت نمایندگان باشد و نمی توان از هم اکنون با قاطعیت در این باره اظهار نظر کرد.
نایب رئیس مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: تا آنجایی که در جریان هستم استیضاح کنندگان تمایل دارند استیضاح وزیر کار در صحن علنی مجلس مطرح شود.
در آخرین جلسه علنی سال گذشته مجلس الیاس نادران نماینده مردم تهران از تهیه طرح استیضاح عبدالرضا شیخ الاسلامی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در پی انتصاب سعید مرتضوی بعنوان رئیس سازمان تامین اجتماعی، تکمیل امضاهای آن و ارائه طرح به هیئت رئیسه مجلس خبر داده بود.
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 23:5 توسط رضا قائدی
|
آفتاب: رئیس فعلی سازمان بازرسی کل کشور که در سال اول ریاست جمهوری سید محمد خاتمی مسئولیت بخش مهمی از برگزاری اجلاس سران سازمان کنفرانس اسلامی را داشت در این گفت و گو خاطره هایی را بازگو کرده که تا به حال نشنیده اید.
حجت الاسلام والمسلمین مصطفی پور محمدی، رئیس سازمان بازرسی کل ایران، محمود احمدی نژاد را شخصیتی معرفی کرده که پاسخگو نیست و مسئولیت ها را متوجه دیگران می کند ولی تاکید کرده است که مقامات ایران باید وی را تا پایان دوره قانونی تحمل کنند.
پور محمدی در گفتگوی مفصلی با خبرآنلاین، درباره شخصیت احمدینژاد گفته که او "شوخی و جدی را قاطی می کند، [منتقدان را] تحویل نمی گیرد، تحقیر می کند، پاسخگو نیست و جا خالی می دهد، فرافکنی می کند و مسئولیت ها را متوجه دیگران می کند."
رئیس سازمان بازرسی کل ایران که در سه سال اول ریاست جمهوری احمدی نژاد وزیر کشور او بود، گفته است که "این رویه شخصیتی" آقای احمدی نژاد است و در پاسخ به سئوال خبرنگار که چرا آقای احمدی نژاد این طور است، گفته که "شخصیت انسانها و جوهره وجودیشان این جوری است – خوب چرا ندارد!"
پور محمدی با اشاره به جلسه پاسخگویی احمدینژاد به سئوالات نمایندگان مجلس در روز ۲۴ اسفند سال گذشته، گفت که آقای احمدی نژاد "مدیری است با این شخصیت. ایشان را پذیرفته ایم و باید تا پایان دوره قانونی تحمل کنیم."
در آن جلسه پاسخ های احمدی نژاد اعتراض گروهی از نمایندگان را به دنبال داشت. نمایندگان معترض، معتقد بودند که احمدی نژاد به ۱۰ سوال مطرح شده از سوی آنها پاسخ جدی نداده و با استفاده از لحنی مزاح آلود، به نگرانی های سوال کنندگان بی اعتنایی کرده است.
رئیس سازمان بازرسی کل ایران که مدتها معاون اطلاعات خارجی وزارت اطلاعات بوده، در بخشی از گفتگو به دسته بندی گرایش های سیاسی پرداخته و گفته که علاوه بر اصلاح طلبان و اصولگرایان به عنوان دو گرایش اصلی داخلی، "کسانی هستند که با انقلاب نیستند. آنها هم تند و کند دارند ولی در کل با انقلاب نیستند، انقلاب را هم قبول ندارند، نظام را قبول ندارند و یک واقعیتی هستند، البته اکثریت آنها در خارج از کشور هستند."
پورمحمدی این طیف سیاسی را "گروه های مخالف محارب ضد انقلاب نشسته و ایستاده، تند و رو کند رو" معرفی کرده که "در داخل هم تعدادی طرفدار دارند البته جمع شان زیاد نیست."
به گفته او، طیف دیگر سیاسی دو گروه هستند که "نظام را قبول دارند و البته با هم رقابت دارند این گروه از اول انقلاب با حالات های مختلف با فراز و فرودها و تغییر رنگ ها و اسم ها خود را را در درون نظام حفظ کرده اند."
این دو طیف اصلی و رقیب سیاسی به گفته پورمحمدی "اصلاح طلبان و اصولگرایان" هستند که به عنوان "جریان غالب" در کشور حضور دارند. او گفت: "فکر نمی کنم جریان قدرتمند سومی به زودی شکل بگیرد و حالت فراگیر داشته باشد."
رئیس سازمان بازرسی می گوید که "حامیان دولت و جبهه پایداری" نمیتوانند جریان سومی راه بیندازند، و در میان حامیان دولت "عدهای دارند با مواضع اصولگرایی فاصله می گیرند و یواش یواش باید در طیف اصلاح طلب تعریفشان کرد، حالا [اینکه] آنها بپذیرندشان یا نپذیرندشان حرف دیگری است."
به گفته وی، این گروه از حامیان دولت با طرح موضوعاتی نظیر "ایرانی گرایی" خودشان را وارد "فضای خاکستری" سیاسی کشور می کنند، اما این گروه چون "پیشینه تاریخی"، "غلبه سیاسی" و "پشتوانه و عقبه و استوانه سیاسی" ندارند، نمی توانند به عنوان جریان سوم و تازه فعال باشند.
پور محمدی گفته است که در یک دورهای اصلاح طلبان حاکم می شوند و در یک دروه اصولگرایان، هر چند "یک دوره اصلاح طلبان سنتی و کلاسیک میتوانند جلو بیفتند یا اصلاح طلبان تند رو" و در یک دوره دیگر "اصولگرایان رادیکال می آیند و مقداری غلبه پیدا می کنند."
پورمحمدی تاکید کرده است که "آرایش سیاسی کلی در کشور هنوز پایدار است و بزودی هم قابل تغییر نیست."
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 23:4 توسط رضا قائدی
|
آفتاب: دبیرکل حزب موتلفه میگوید که نظرش در مورد احمدی نژاد پس از 11 روز قهر و خانه نشینی وی تغییر کرده است.
نبی حبیبی در گفتوگو با خبرآنلاین، در توضیح نظرش نسبت به احمدینژاد با تامل میگوید نظرم قبل و بعد از خانه نشینی احمدی نژاد نسبت به وی به کلی تغییر کرده است و اکنون تنها برای او دعا میکنم که با عاقبت به خیری از پاستور برود.
این گفته حبیبی در حالی گفته میشود که حزب موتلفه در دو انتخابات نهم و دهم ریاستجمهوری از احمدینژاد حمایت قاطع کرده بود.
هرچند که دبیرکل حزب موتلفه 11 روز خانه نشینی احمدینژاد را منشاء تغییر عقیدهاش نسبت به احمدینژاد میداند، اما احمدینژاد در جلسه پاسخ به سوال نمایندگان در این مورد گفت: "اکثر مردم به من می گویند کمی استراحت کن و به خودت برس! 11 روز خانه نشینی هم از این حرفهاست! احمدی نژاد و خانه نشینی؟ این حرف و وصلهها به من و دولتم نمیچسبد. زندگی ام نشان می دهد که با عمل درست و ادبیات صحیح از ولایت دفاع کنم و نشان دهم که نظام ولایی نظام تلاش و عمل است. "
حبیبی در مورد نماینده سوال کننده از احمدینژاد هم گفت: مطهری آنچه که تشخیص قلبی اش باشد زبانش هم همان را می گوید، منتها اینکه کدام حرف، کجا و چه موقع باید بیان شود، باید بیشتر دقت کند.
وی در مورد هاشمی هم میگوید، ایشان معتقد است که شخصیت فراجناحی دارد، اما همیشه در این مورد موفق نبوده است.
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 22:49 توسط رضا قائدی
|
آفتاب: دبیرکل حزب موتلفه اسلامی گفت: 'مدیریت بهجا و هوشمندانه' هاشمی رفسنجانی در مجمع تشخیص مصلحت نظام در جهت دست یابی به اولویتها واهداف نظام با حل اختلافات میان مجلس و شورای نگهبان بسیار کارآمد بوده است
محمد نبی حبیبی در گفتگو با نسیم با بیان اینکه "عملکرد مجمع تشخیص مصلحت نظام در دوره پنجم براساس خط و مشی که مقام معظم رهبری تعیین کرده بودند بسیار مناسب بوده و در پیشبرد سیاستهای کلان کشور تاثیر چشمگیری داشته است"، گفت: با جابجاییهای اندکی که در مجمع از سوی رهبری در دوره جدید صورت گرفته است این موضوع مشخص است که رهبری از عملکرد این نهاد راضی بودهاند.
وی خاطرنشان کرد: مجمع تشخیص مصلحت نظام در جهت پیشبرد اهداف نظام ازجمله تحقق سند چشم انداز توسعه نقش پررنگی را ایفا می کند و از اینرو همکاری دستگاههای اجرایی به خصوص قوه مجریه با این نهاد الزامیست.
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 22:46 توسط رضا قائدی
|
یاسر هاشمی کوچکترین فرزند آقای هاشمی رفسنجانی است که نسبت به دیگر فرزندان وی کمتر در عرصه سیاست ورود پیدا کرده است. برای همین گفتوگو را هم 8 بار به اصطلاح پیچاند تا بالاخره مصاحبه کرد تا در موضوعات گوناگونی به سوالات پاسخ دهد.
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»، مهمترین نکات مصاحبه یاسر هاشمی با ویژه نامه نوروزی اعتماد به این شرح است:
* انسان در سیر تکاملی خود دیدگاه های متفاوتی نسبت به خود و اطراف در مقایسه با گذشته پیدا می کند و این مساله شامل آقای هاشمی هم می شود اما معتقدم هاشمی در اصول تغییری نکرده است.
* اظهارنظرهای ما به عنوان خانواده آقای هاشمی به ایشان هم هزینه وارد می کند به همین دلیل باید در اظهارنظرهای خود بیشتر دقت کنیم.
* ما را تخریب میکنند تا هاشمی را تخریب کنند چون فرزند ایشان به خودی خود اهمیت چندانی ندارد.
* معتقدم استراتژی دولت سازندگی گرچه در کوتاه مدت باعث بروز برخی فشارها شد اما در نهایت نتایج آن ماندنی شد.
* کشور را با صدقه دادن و گدا پروری نمی توان کشور را اداره کرد.
* نخبگان نه تنها نمی توانند انتقاد کنند بلکه حق سکوت کردن هم ندارند. عده ای معتقدند کسی که با ما نیست علیه ماست. البته آقای هاشمی حرف خود را می زند و متهم به حرکت در خلاف جهت است.
* جوانگرایی در سطوح عالی مدیریت اصلا به صلاح کشور نیست و مدیریت کشور را از قوه عاقله و تجربه دور می کند.
* اگر آقای هاشمی به جای حضور در انتخابات نهم به هدایت بازی می پرداخت این برخوردها پیش نمی آمد اما ایشان بر اساس وظیفه اسلامی و انقلابی خود تشخیص داد باید وارد شود. ایشان خیلی خوب می دانست پس از انتشار نامه 18 خرداد 88 مورد تهاجم قرار خواهد گرفت اما نامه را منتشر کرد.
* در دوره اصلاحات عده ای خیلی به حاج آقا بد کردند. خیلی از افرادی که زمانی مقابل پدر بودند به سمت ایشان بازگشتند، حالا یا اشتباه خود را پذیرفتند یا نفع سیاسی داشتند.
* ما نمی توانیم سوابق آقای مهندس موسوی در دوران هشت سال نخست وزیری را پنهان و تاریخ را استتار کنیم یا گفته های هاشمی و رهبری را حذف کنیم. به هر حال وقتی امام از پله های هواپیما پایین آمدند آن افراد با ایشان بودند. ما که نمی توانیم آن روز یا افراد را حذف کنیم. به اعتقاد من باید تحمل خود را بالا ببریم.
* سر فائزه درد میکند برای دردسر. فعالیت سیاسی دارد و پای نظرات خود میایستد و حاضر به پرداخت هزینه هم هست. تا جایی که من میدانم از حکم دادگاهش اصلا ناراحت نیست.
* بیش از آن که موضوع مهدی واقعی باشد سیاسی است اما جایی نشنیدم که پدرم گفته باشند مهدی متهم نیست و پاک است و همیشه گفته مهدی در وقت خود می آید و به اتهامات پاسخ می دهد.
* نیامدن مهدی به ایران یک تصمیم سیاسی برای جلوگیری از به سمت تنش رفتن کشور بود.
* آقای هاشمی قضیه فیلتر شدن سایت را در جلسات مجمع از آقای اژه ای پیگیری کردند.
* آقای هاشمی چندین بار نسبت به تغییر جاسبی تصمیم گرفتند. دقیقا زمان آخرین تصمیم را به خاطر ندارم اما می دانم چند بار این تصمیم نهایی شد. ولی فضا همیشه به سمتی می رفت که کسی جز جاسبی نمی توانست جلوی موج های مخرب علیه دانشگاه آزاد را بگیرد.
* نظر آقای هاشمی این بود که فقط دکتر جاسبی توان اداره دانشگاه آزاد در فضای ملتهب را دارد و از این مجموعه صیانت کند.
* ثبات مدیریت در دانشگاه آزاد نتیجه مطلوبی داشت که قابل چشم پوشی نیست و امیدوارم به عنوان یک مدل قابل استناد در کشور باشد.
* حالا یک بار در یک جای کشور ثباتی ایجاد شده و نتیجه آن برای همه قابل قبول و رضایت بخش است اما به آن انگ های عجیب می زنند.
* ریشه هجمه ها علیه دانشگاه آزاد یک منبع عظیم مالی- انسانی با 300 هزار میلیارد تومان است و کسی دغدغه خیرخواهانه برای آن ندارد.
* فرهاد دانشجو نه گزینه هاشمی بود نه گزینه احمدی نژاد. گزینه تعدادی از اعضای هیئت امناست.
* انتخاب فرهاد دانشجو قانونی نیست، گرچه به آن وجاهت قانونی داده اند. دلیل قانونی نبودن آن هم این است که حق رای در تعیین رئیس جدید را از جاسبی گرفتند.
* کسی که ریشه اسلامی و انقلابی دارد نمی تواند آقای هاشمی را خارج از انقلاب ببیند یا طوری عمل کند که خود را بی نیاز از مشاوره با ایشان بداند.
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 10:4 توسط رضا قائدی
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 23:24 توسط رضا قائدی
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 23:22 توسط رضا قائدی
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 23:19 توسط رضا قائدی
|