تبليغاتX
 گناوه امروز
 

ایام الله

 

مراسم گرامیداشت سالگرد شهداء موتلفه اسلامی

 

سخنران: استاندار محترم استان آقای افراشته

 

مکان: مسجد آیت الله طالقانی

زمان : یکشنبه ۲۶/۳/۸۶ بعد از نماز مغرب وعشاء


 

نوشته شده توسط رضا قائدی در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 17:46 موضوع | لینک ثابت


توهم افشاگري، اين‌بار از سوي عضو ستاد حاميان احمدي‌نژاد

يكي از اعضاي فهرست «ستادهاي مردمي دكتراحمدي نژاد در انتخابات نهم رياست جمهوري» در انتخابات شوراها، با معرفي خود به عنوان يكي از اعضاي اصلي در هيأت تحقيق‌وتفحص از قوه قضائيه، اتهامات سنگيني را متوجه چهره‌هاي برجسته روحاني نظام ساخته است.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، پاليزدار در راستاي فضاسازي‌هاي غيراخلاقي برخي رسانه‌ها و گروه‌هاي حامي دولت، اقدام به تخريب چهره‌هاي شناخته‌شده نظام به ويژه آيت‌الله يزدي و آيت‌الله امامي كاشاني كرده است.
 
وي در دور سوم انتخابات شوراها در كنار مهرداد بذرپاش، پروين احمدي نژاد، عباس مسجدي، حسن زياري، خسرو دانشجو، سيدحميد سجادي، مجتبي اعلايي، سيد رستم سيدآقاخان، نسرين سلطانخواه، دلاور صيامي، عباس زاده مشگيني ،رسول عباسي، مظاهر عزيزپور و مهنوش معتمدي آذر عضو ليست ستادهاي مردمي دكتراحمدي نژاد بود.

فرد نامبرده كه در جمع يكي از تشكل‌هاي دانشجويي حامي دولت سخنراني مي‌كرد و اظهارات وي، مورد استقبال گسترده رسانه‌‌ها و سايت‌هاي اپوزيسيون قرار گرفته است، مدعي شده كه نعمت‌زاده، وزير صنايع در دولت هاشمي رفسنجاني و معاون وزير نفت در دولت احمدي‌نژاد، كارخانه لاستيك دنا را كه داراي ارزش ششصد ميليارد توماني بوده، به قيمت ده ميليارد تومان به مؤسسه منتسب به آيت‌الله يزدي واگذار كرده است.

اظهارات نامبرده كه در روزهاي اخير در اكثر سايتهاي ضدانقلاب و اپوزيسيون نظير راديوفردا، روز، پيك‌نت و... درج شده، در حالي بيان مي‌شود كه اين شركت به رغم گذشت سيزده سال از زمان مورد ادعا و اجراي طرح‌هاي توسعه و همچنين بيش از پانزده برابر شدن قيمت زمين و تجهيزات در حال حاضر بنا بر اعلام بورس، با حدود دويست ميليون سهام به ارزش هر سهم 240 تومان، ارزشي كمتر از پنجاه ميليارد تومان دارد و اگر كل اين شركت در سيزده سال پيش به قيمت ده ميليارد تومان فروخته شده باشد، حدود دو برابر قيمت واقعي به فروش رسيده است.

گفتني است، سايت رسمي اعضاي حزب توده در اروپا چند سال پيش ادعا كرده بود، قيمت واقعي اين كارخانه ده ميليارد تومان است كه احتمال مي‌رود منبع اطلاعاتي عضو ستاد رايحه خوش خدمت از اطلاعات حزب توده تأمين شده و وي براي اغراق، مبلغ را شصت برابر اعلام كرده است.

اين فرد همچنين اتهامات زننده‌اي را متوجه برخي از چهره‌هاي نظام از جمله آيت‌الله امامي كاشاني، آيت‌الله هاشمي رفسنجاني، حجت‌الاسلام ناطق نوري و ... كرده و مدعي شده كه دادمان، وزير راه دولت خاتمي و شهيد كاظمي، فرمانده سابق نيروي زميني سپاه، ترور شده‌اند كه همه مطالب آمده پيش از اين در تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي و سايت‌هاي اپوزيسيون طرح شده بود و اكنون با كمال تعجب، در چهارچوب حمايت از دولت، تكرار شده است!
 
وي با گرفتن موضع شديد حمايت از دولت مي‌گويد:«اينها همان‌طور كه جناب آقاي احمدي نژاد گفتند در طول 16 سال گذشته، (البته نمي‌خواهم بگويم در آن 10 سال ‏اول نبوده، چون شواهد نشان مي‌دهد كه آن موقع هم اتفاقاتي افتاده،) ولي عمده اتفاقات در 16 سال دولت آقاي ‏هاشمي و خاتمي بوده، و آقاي احمدي نژاد گفتند اينها در اين 16 شانزده سال يك شبكه مافيايي فاميلي ايجاد كرده‌اند ‏و تنيده‌اند در هم، كه پاره كردن اين شبكه مفاسد خيلي سخت شده است.‏از هر زاويه اي بخواهيم به مفاسد اقتصادي بنگريم مصيبت بيشتري را خواهيم ديد. اما رئيس جمهور در برخورد ‏با مفاسد اقتصادي با هيچ كس تعارف ندارد....احمدي نژاد مي خواهد دست مفاسد اقتصادي را از امكانات دولتي كوتاه كند. در حال حاضر دولت به تنهايي به ‏مبارزه مفاسد اقتصادي برخاسته و هيچ كس دولت را حمايت نمي كند.‏»

گفتني است، رهبر انقلاب در سفر خود به استان فارس با هشدار نسبت به استفاده ابزاري از شعار مبارزه با مفاسد اقتصادي خطاب به دانشجويان تصريح كردند: «گفتمان عدالت‌خواهى را فرياد كنيد؛ اما انتقاد شخصى و مصداق‏سازى نكنيد. وقتى شما روى يك مصداق تكيه مي‌كنيد، اولاً احتمال دارد اشتباه كرده باشيد؛ من مى‏بينم ديگر. من مواردى را مشاهده مي‌كنم ـ نه در دانشگاه، در گروه‏هاى اجتماعى گوناگون ـ كه روى يك مصداق خاصى تكيه مي‌كنند؛ يا به ‏عنوان فساد، يا به عنوان كجروى سياسى، يا به ‏عنوان خط و خطوط غلط. بنده مثلاً اتفاقاً از جريان اطلاع دارم و مى‏بينم اينجورى نيست و آن كسى كه اين حرف را زده، از قضيه اطلاع نداشته است».

چندي پيش، برخي از رسانه‌ها نيز از گلايه مقامات عالي‌رتبه نظام از رئيس‌جمهور براي زدن اتهامات به مسئولان كشور خبر داده بودند.
منبع :سایت تابناک


 

نوشته شده توسط رضا قائدی در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 17:42 موضوع | لینک ثابت


مديحه‌سرايي كم‌سابقه در بقيع در شهادت زهراي مرضيه

امسال برخلاف غربت هميشگي قبرستان بقيع در ايام شهادت امامان شيعه، همزمان با شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)، قبرستان بقيع، شاهد مرثيه‌سرايي مداحان اهل بيت(ع) و نيز حضور كم‌سابقه بانوان ايراني بود.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، همزمان با حضور شبانه رئيس مجلس خبرگان و هيأت همراه در شهادت حضرت زهرا(س) براي زيارت قبول ائمه بقيع(ع)، مأموران امنيتي از حضور ديگر مردان و زنان ايراني و شيعه كه در كنار پله‌هاي بقيع به انتظار نشسته بودند، جلوگيري كردند.

در اين مقطع، هاشمي رفسنجاني اظهار مي‌كند كه در صورت ندادن مجوز به اين زايران، هيأت ايراني نيز وارد بقيع نخواهد شد كه مأموران ناگزير به آنان اجازه داده و حتي بانوان ايراني كه صرفا اجازه ديدن قبور بقيع از بالاي پله‌ها را مي‌يافتند، به داخل اين مزار نوراني راه يافتند.

 

همچنين مداحان در سالروز شهادت دخت گرامي پيامبر اكرم(ص) به مرثيه‌سرايي پرداختند و در مكان مقدسي كه همواره شرطه‌هاي سعودي و مأموران امر به معروف، مانع گريه زوار ايراني و شيعه مي‌شوند، عزاداري مختصري انجام شد.

گفتني است، سعودي‌ها چند سال پيش، پس از آنچه مشاهده برخي اقدامات از سوي زوار زن ايراني از جمله جمع كردن خاك از بقيع عنوان كردند، آنان را حتي از حضور در پشت پله‌هاي بقيع محروم كردند كه پس از رايزني دو سال پيش هاشمي رفسنجاني با ملك عبدالله، زوار زن ايراني نيز اجازه يافتند صرفا تا پشت درب بقيع حضور يافته و از آنجا زيارت كنند.
 
رئیس مجلس خبرگان رهبری، همچنين در اين سفر در جمع اعضای بعثه رهبر انقلاب، با تاکید بر ضرورت هشیاری علما و زوار ایرانی، به مذاکرات خود با مسئولان سعودی در باره نحوه رفتار با زوار ایرانی بیت الله الحرام و مدینه منوره اشاره كرد و گفت: در صحبتی که با آقای ملک عبدالله پادشاه عربستان داشتم، وی در حضور من خطاب به یکی از مسئولان سعودی دستور قاطعی صادر کرد که اگر رفتار نامناسبی با زائران ایرانی صورت گرفت، با خاطی برخورد شود و این دستور به شهر مدینه نیز ابلاغ شده است. 


 

نوشته شده توسط رضا قائدی در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 17:34 موضوع | لینک ثابت


شگفتي آسمان از رفتار امت محمد(ص) با فاطمه(س)

ابتداى خلقتم چشم انتظار آمدنت بودم. خدا مرا كه مى آفريد و زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر را، اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز به طفيلى آفرينش پنج تن است كه محور آن پنج تن، زهراست.

يا مَلائِكَتى وَ سُكّانَ سَماواتى اعْلَمُوا اَنّى ما خَلَقْتَ سَماءً مَبْنيّه وَ لا اَرْضاً مَدْحيّه وَ لا قَمَراً مُنيراً وَ لا شَمْساً مُضيئه وَ لا فلكاً يَدُور وَ لا بَحْراً يَجْرى وَ لا فَلَكاً يَسْرى اَلّا فى مَحَبّة هوُلاءِ الْخَمْسه.

اگر به خاطر اينها نبود، من دست به كار خلقت نمى شدم، آفرينش را رقم نمى زدم، بر اندام عدم لباس هستى نمى پوشاندم.

اگر به خاطر اين پنج تن نبود، آفرينش به تكوينش نمى ارزيد.

اين پنج تن عبارتند از فاطمه و پدر او، فاطمه و شوى او و فاطمه و پسران او.

نه تنها من آسمان، كه خورشيد و ماه نيز، كه ستارگان و افلاك نيز، كه بر و بحر نيز چشم انتظار آمدنت بودند.

همه غرق اين سؤال و مات اين كنجكاوى بوديم كه اين فاطمه كيست كه اينقدر عزيز خداوند است و حتى حساب و كتاب خدواند بسته به شاهين محبت و رضايت اوست. و قتى آدم از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، شما تنها وسيله نجات او شديد و نامهاى شما، اسماء حسناى سوگندنامه او. و ما بيش از پيش قدر منزلت شما را در پيش خداوند دريافتيم و به همان ميزان متحيرتر و مبهوت تر شديم در شكوه و عظمت وجود شما. و قتى نوح در پس آن و انفساى طوفان و سيل، با استعانت از نام شما بر خشكى فرود آمد همه يكصدا گفتيم رازى است به سنگينى خلقت و رمزى به پيچيدگى آفرينش در اين نامهاى مبارك، اما چه راز و رمزى؟!

اين انتظار، قرن به قرن، سال به سال، ماه به ماه، روز به روز و لحظه به لحظه گسترش يافت و در بستر آن، سوالى غريب شروع به رشد و نمو كرد تا آنجا كه اين سئوال و انتظار پا به پاى هم، دست به كار سوزاندن جان و مچاله كردن دل شدند.

سؤال اين بود كه:

اين فاطمه با اين شخصيت، با اين عظمت، با اين جلال و جبروت، با اين قرب و منزلت وقتى پا به عرصه زمين بگذارد، چه خواهد شد؟ چه طوفانى به وقوع خواهد پيوست، چه معجزه اى رخ خواهد شد؟ چه طوفانى به وقوع خواهد پيوست، چه معجزه اى رخ خواهد داد و خلايق او چگونه برخورد خواهند كرد؟!

مساله، مساله كوچكى نبود، خلايق هميشه بر روى زمين به دنبال خدايى ملموس و محسوس مى گشتند، بت را نه به اين دليل مى ساختند و مى پرستيدند كه او را خدا مى دانستند، بت را مى خواستند به عنوان جلوه اى محسوس از خدا بر روى زمين، بت ها را به عنوان شفعائى در نزد خدا تصور مى كردند. آنها را واسطه ميان خود و خدا مى پنداشتند.

به بت مى گفتند آنچه را كه از خدا مى خواستند، طلب باران، طلب بخشش، طلب وسعت، طلب... مى خواستند مجرايى باشد كه همه خواسته ها و طلب ها، از آن طريق مطمئن، به سوى خدا صعود كند.

بت ها تجسم كاذب اين نياز بودند و خدا مى خواست كسانى را به زمين هديه كند كه تجسم صادق اين درخواست باشند. محبوبى ملموس و محسوس باشند، دستگير مردم باشند براى رفتن به سوى او و خلاصه، چيزى باشند ميان مردم و خدا، برتر از مردم، پايين تر از خدا. و تو اى فاطمه و پدر و شوى و فرزندان تو چنين بوديد. و َ لَها جَلالٌ لَيْسَ فَوْقَ جَلالُها اِلّا جَلالُ اللَّه جَلَّ جَلالُه وَ لَها نَوالٌ لَيْسَ فَوْقَ نَوالِها اِلّا نَوالُ اللَّهَ عَمَّ نَواله.

فاطمه را جلال و جبروت و عظمتى است كه برتر از او هيچ جلالى نيست مگر جلال خداوند جل جلاله و هم او را بخشش و عطا و كرمى است كه بتر از او هيچ نوال و كرامتى نيست مگر نوال خداوند، عم نواله.

پس ما حق داشتيم چشم انتظار آمدن شما و كنجكاو كيفيت برخورد مردم با شما باشيم. و قتى پدرت زمين را به تولد خود مزين كرد، من از ميان تمام خلايق، نگاه و چشم توجهم فقط به او شد.

هرگاه آفتاب، جسم لطيفش را مى آزرد، ابرى را سايبان او مى ساختم. هر گاه سرما آزارش مى داد، شعله خورشيد را زياد مى كردم ، اگر شبانه راه مى پيمود، دامن مهتاب را پيش رويش مى گستردم و فانوس ستاره را نزديكتر مى بردم كه مبادا سنگى پاى رسالتش را بيازارد.

اما... اما من يكى كه در خود شكستم وقتى ديدم با او به قدر او رفتار نمى شود، و نه به منزلت او كه حتى به شان يك انسان عادى و معمولى هم با او برخورد نمى شود. انسان معمولى تمسخر نمى گردد، متهم به جنون نمى شود، با او كينه و عداوت و دشمنى نمى ورزند، اما با او كردند.

او را ساحر و مجنون خواندند، با او دشمنى ورزيدند، با ا و جنگيدند، بر سر او خاكستر كينه ريختند. پيشانى اش را آزردند. داندانش را شكستند، محصور شعب ابى طالبش كردند و... و من... من آسمان، من بى جان، من سايه بان، من ديده بان، خون دل مى خوردم و در خود مچاله مى شدم، وقتى كه مى ديدم با مقصود خلقت، با مخاطب «لَوْلاكَ لَما خَلَقْتُ الْاَفْلاك»، با رمز «انّى اَعْلَمُ مالا تَعْلَمُون»، با آدم تمام، با انسان كامل، با عقل كل، اينچنين جاهلانه و كافرانه بر خورد مى شود. و ... بعد از او با تو، دردانه خداوند.

من تصور مى كردم وقتى شما بيائيد، خلايق شما را بر سر دست خواهند گرفت، بر روى چشم خواهند گذاشت، دلهايشان را منزل محبت شما خواهند كرد، بر سايه تان سجود خواهند برد، از بوى حضور شما مست خواهند شد، خاك پايتان را توتياى چشم خواهند كرد، كمر خواهند بست به خدمت شما، چشم خواهند دوخت به لب هاى شما تا فرمان را نيامده بر چشم بگذارند و خواسته را نگفته اجابت كنند.همه مقيم كوى شما خواهند شد و دنبال وسيله براى تقرب خواهند گشت.

من كه ديده بودم يك نفر با خاك پاى ماديان جبرئيل، دست در كار خلقت برد، خيال مى كردم خلايق از گرد پاى شما بال خواهند ساخت، از من خواهند گذشت و به معراج خواهند رفت.

چه سفيه بودند اين خلايق، چه نادان بودند اين مردم! چه مى خواستند كه در محضر شما نمى يافتند؟! چه مى جستند كه در شما پيدا نمى كردند؟! دنيا مى خواستند شما بوديد، آخرت مى خواستند شما بوديد، معرفت مى خواستند شما بوديد. علم مى خواستند شما بوديد، معرفت مى خواستند شما بوديد، بهشت مى خواستند شما بوديد، حتى اگر مال و منال و شهرت و قدرت مى خواستند، باز مخزن و گنجينه اش در دست شما بود.

چرا جفا كردند؟! چرا سر برتافتند؟! چرا عصيان كردند؟ به كجا مى خواستند بروند؟! چه مى شد اگر ابوجهل و ابولهب و... هم، راه ابوذر را مى رفتند؟! من و كل كائنات، موظف شديم ، سلمان را به خاطر ارادتش به شما خدمت كنيم. گرامى بداريم، عزيز بشمريم، چه مى شد اگر بقيه هم پا جاى پاى سلمان مى گذاشتند. پا جاى پاى سلمان نگذاشتند، ولى چرا دشمنى كردند؟ چرا كينه ورزيدند، چرا رذالت كردند؟ من كه از ابتداى خلقت، عشقم به اين بود كه آسمان مدينه بشوم، گاهى از شدت خشم به خود مى لرزيدم، صداى سايش دندانهايم را اگر گوش هوشى بود، به يقين مى شنيد، گاهى تاسف مى خوردم، گاهى حسرت مى كشيدم، گاهى گريه مى كردم، گاهى كبود مى شدم، گاهى اشك مى ريختم، گاهى ضجه مى زدم، گاهى خون مى خوردم و گاهى خود را ملامت مى كردم، من از كجا مى دانستم كه بايد شاهد اينهمه مصيبت باشم؟!

من سوختم وقتى در خانه خدا، در خانه قرآن، در خانه نجات، در خانه تو به آتش كشيده شد.

من در خود شكستم وقتى در بر پهلوى تو شكسته شد. وقتى تو فضه را صدا زدى، انسانيت از جنين هستى سقوط كرد. خون جلوى چشمان مرا گرفت وقتى گل ميخ هاى در، از سينه تو خونين و شرم آگين درآمد.

من از خشم كبود شدم وقتى تازيانه بر بازوى تو فرود آمد.من معطل و بى فلسفه ماندم وقتى زمين ملك تو غصب شد.

اشك در چشمان من حلقه زد وقتى سيلى با صورت تو آشنا شد.

من به بن بست رسيدم وقتى اهانت و توهين به خانه تو راه يافت. و ... بند دلم و رشته اميدم پاره شد وقتى آوند حيات تو قطع شد.

ديشب كه على تو را غسل مى داد، وقتى اشك هاى جانسوز او را ديدم، وقتى ضجه هاى حسن و حسين را شنيدم، وقتى مو پريشان كردن و صورت خراشيدن زينب و ام كلثوم را ديدم، ديگر تاب نياوردم، نه من، كه كائنات بى تاب شد و چيزى نمانده بود كه من فرو بريزم و زمين از هم بپاشد و كائنات سقوط كند.

تنها يك چيز، آفرينش را بر جا نگاه داشت، و آن تكيه على بود بر عمود خيمه، ستون خانه تو.

على سرش را گذاشته بود بر ديوار خانه تو و زار زار مى گريست.

اين اگر چه اوج بى تابى على بود اما به آفرينش، آرامش بخشيد و كائنات را استقرار داد.

چه شبى بود ديشب! سنگينى بار مصيبت ديشب تا آخرين لحظه حيات، بر پشت من سنگينى مى كند. همچنانكه اين قهر بزرگوارانه تو كمر تاريخ را مى شكند.

از على خواستى- مظلومانه و متواضعانه- كه ترا شبانه دفن كند و مقبره ات را از چشم همگان مخفى بدارد.

مى خواستى به دشمنانت بگويى دود اين آتش ظلمى كه شما برافروخته ايد، نه فقط به چشم شما كه به چشم تاريخ مى رود و انسانيت، تا روز حشر از مزار دردانه خدا، محروم مى ماند. چه سند مظلوميت جاودانه اى! و چه انتقام كريمانه اى!

دل من به راستى خنك شد وقتى كه صبح، دشمنان تو با چهل قبر مشابه در بقيع مواجه شدند و نتوانستند بفهمند كه مدفن دختر پيامبر كجاست.

من شاهد بودم كه در زمان حياتت آمدند براى دغلكارى و نيرنگ بازى، اما تو مجال ندادى و آنها باقى مكر و سياست را گذاشته بودند براى بعد از وفات و تو آن نقشه را هم نقش بر آب كردى.

اما هميشه خشك و تر با هم مى سوزند، مومنان و مريدان آينده ات نيز اشك حسرت خواهند ريخت، گم كرده خواهند داشت و در فراق مزار تو خواهند گداخت.

چهل قبر مشابه! چهل قبر همسان! و انسانها بعضى واله و سرگشته، برخى متعجب و حيران، عده اى مغبون و شكست خورده، گروهى از خشم و غضب، كف به لب آورده و معدودى از خواب پريده و هشيار شده.

يكي گفت:
- نشد، اينطور نمى شود، نبش قبر خواهيم كرد، همه قبرها را خواهيم شكافت، جنازه دختر پيامبر را پيدا خواهيم كرد، بر او نماز خواهيم خواند و دوباره... خبر به على رسيد. همان على كه تو گاهى از حلم و سكوت و صبورى اش در شگفت و گاهى گلايه مند مى شدى ، از جا برخاست، همان قباى زرد رزمش را بر تن كرد، همان پيشانى بند جهاد را بر پيشانى بست، شمشيرى را كه به مصلحت در غلاف فشرده بود، بيرون كشيد و به سمت بقيع راه افتاد.

تو به يقين ديدى و بر خود باليدى اما كاش بر روى زمين بودى و مى ديدى كه چگونه زمين از صلابت گامهاى على مى لرزد. و قتى به بقيع رسيد، بر بالاى بلندى ايستاد- صورتش از خشم، گداخته و رگهاى گردنش متورم شده بود- فرياد كشيد:

- واى اگر دست كسى به اين قبرها بخورد، همه تان را از لب تيغ خواهم گذارند.

او گفت:

- اى ابوالحسين بخدا نبش قبر خواهيم كرد و بر جنازه فاطمه نماز خواهيم خواند. على از بلندى حلم فرود آمد، دست در كمربند او برد، او را از جا كند و بر زمين افكند، پا بر سينه اش نهاد و گفت:

- يا بن السوداء! اگر ديدى از حقم صرف نظر كردم، از مثل تو نترسيدم، ترسيدم كه مردم از اصل دين برگردند، مامور به سكوت بودم ، اما در مورد قبر و وصيت فاطمه نه، سكوت نمى كنم، قسم بخدايى كه جان على در دست اوست، اگر دستى به سوى قبرها دراز شود، آن دست به بدن باز نخواهد گشت، زمين را از خونتان رنگين مى كنم.

او به التماس افتاد و ديگري گفت:

اى ابوالحسن ترا به حق خدا و پيامبرش از او دست بردار، ما كارى كه تو نپسندى نمى كنيم.

على، شوى باصلابت تو رهايشان كرد و آنها سر افكنده به لانه هايشان برگشتند و كودكانى كه در آنجا بودند چيزهايى را فهميدند كه پيش از آن نمى دانستند... راستى اين صدا، صداى پاى على است. آرام و متين اما خسته و غمگين. از اين پس على فقط در محمل شب با تو راز و نياز مى كند.

من لب ببندم از سخن گفتن تا على بال بگشايد بر روى مزار تو.

اين تو و اين على و اين نگاه هميشه مشتاق من...

سایت :تابناک


 

نوشته شده توسط رضا قائدی در شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 13:32 موضوع | لینک ثابت


رهبر انقلاب در مراسم سالگرد ارتحال امام

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به گذشت نوزده سال از ارتحال امام (ره) و عشق و ارادت مستمر ملت ایران به امام خمینی (ره) به ویژه جوانانی که دوران آن امام بزرگوار را درک نکرده اند، افزودند : این عشق و ارادت مخصوص ملت ایران نیست بلکه مردم مناطق مختلف جهان به ویژه کشورهای اسلامی دارای همین احساس و ارادتند و این حقیقت، ناشی از دو عامل اساسی یعنی عظمت امام خمینی (ره) و عظمت انقلاب اسلامی است.


 

نوشته شده توسط رضا قائدی در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ساعت 8:31 موضوع | لینک ثابت


شهادت دخت نبی (ص) وهمسر مظلوم علی (ع) تسلیت باد

                

             حمايت از رهبري

هدف اصلي دشمن در هر برهه‌اي از تاريخ نابود کردن رهبري اسلام بوده است، زيرا  به خوبي فهميده بود که اين ستون موجب استواري و صلابت اسلام است.

گمراهان که توان از ميان برداشتن پيامبر خدا (صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) را در خويش نمي‌‌ديدند تصميم گرفتند پس از ارتحال آن حضرت، جانشينان واقعي او را از صحنه سياست و حکومت کنار بزنند.

حضرت زهرا عليهاالسلام که از هشياري خاص سياسي برخوردار بود و به نقشه دشمن واقف بود، با روش‌هاي گوناگون از رهبري واقعي اسلام يعني حضرت اميرالمومنين علي(عليه‌السلام) حمايت کرد و جان خويش را در اين راه فدا کرد.

وي در مسجد پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) در حضور خليفه  وقت و مهاجر و انصار از پسِ پرده، حقايق را بي‌پرده، باز گفت و از مومنان درخواست ياري نمود اما جوابي دريافت نکرد.

او در بستر بيماري نيز از بيدارگري بر کنار نماند، در برابر زنان مهاجر و  انصار که به عيادتش آمده بودند از کساني که علي(عليه‌السلام) را رها کرده بودند ناليد و رنجنامه خويش را برايشان برخواند. او حتي با وصيت‌نامه سياسي - الهي خويش علي را حمايت کرد و خط نفاق و منافقان را رسوا ساخت.

سلمان نقل مي کند که با خود گفتم دريغا، دختران کسري و قيصر ابريشم و حرير مي‌پوشند و دختر محمد عباي پشمين با دوازده وصله از ليف خرما! فاطمه بر پدر وارد شد و پس از سلام گفت: پدر جان، سلمان از لباس من در تعجب فرو رفته، در حالي که به خدايي که تو را به حق برانگيخت سوگند که پنج سال است که من و علي جز پوست گوسفندي که روزها علوفه‌دان شتر و شب‌ها بستر ما مي‌باشد و بالشي که پوست آکنده از ليف خرماست، از لوازم و اثاث زندگي، هيچ نداريم.


 

نوشته شده توسط رضا قائدی در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ساعت 8:27 موضوع | لینک ثابت


در سوگ آفتاب

                      

خميني؛ پاياني بر تحقير تاريخي ايرانيان

 

سالگرد رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی 

                                     تسلیت باد.


 

نوشته شده توسط رضا قائدی در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 17:3 موضوع | لینک ثابت


عکس‌نوشت ابطحي از علي کوچولوي امام‌

محمدعلي ابطحي در وب‌نوشت خود نوشت:

به مناسبت ايام سالگرد امام‌خميني خاطره‌اي از نوه‌ي کوچک امام را عکس‌نوشت مي‌کنم.

فکر مي‌کنم سال ۶۵ يا ۶۶ بود. مدير راديو يودم. گاهي مي‌رفتيم دفتر امام. احمد آقاي خميني دفتري بالاي سر محل ملاقات‌هاي خصوصي امام داشت. نمي‌دانم چرا به آن مي‌گفتند اتاق 12. الان هم دفتر حسن آقاي خميني است. عکس زير در يک قاب کوچک در آن اتاق بود.

احمد آقا مي‌گفت، اين عکس «علي» ما است. همسرم آن را گرفته است. براي ما خيلي جالب بود. بعدها مرتب مي‌شنيديم که تنها مونس امام علي‌کوچولو است. خانم فاطمه طباطبايي در کتابي که با نام «يک ساغر از هزار» نوشته، خاطرات فراواني از علاقه امام به علي نقل مي‌کند.

بعدها آن عکس علي که مادرش گرفته بود، منتشر شد. آن موقع سريالي به نام علي کوچولو هم از تلويزيون پخش مي‌شد. خيلي‌ها مي‌گفتند به خاطر علي نوه امام اين اسم را روي آن سريال گذاشته‌اند. ديروز از علي آقاي خميني پرسيدم. مي‌گفت که من اصلاً آن مطلب را نشنيده بودم.

علي متولد سال ۶۴ در سال ۷۹ به قم رفت و در کنار برادرش حسن آقا و آقا ياسر مشغول تحصيل علوم ديني شد.

بعدها معمم شد. شبي که مراسم عمامه‌گذاري‌اش بود من در سفر بودم. خيلي دلم سوخت که نتوانستم دعوت علي آقا را اجابت کنم.

اکنون هم آماده ازدواج است. نوه آيت‌الله سيستاني و دختر آقاي شهرستاني داماد و نماينده فعال و هوشمند آقاي سيستاني را عقد کرده است. اين يک رسم ديرين مراجع و بزرگان حوزه‌ها هست که از قديم و نديم فرزندانشان با يکديگر ازدواج مي‌کرده‌اند. ربطي به انقلاب و حکومت ندارد.

امام‌خميني زير عکس علي مطالب زيادي نوشته‌اند. از خود علي آقا پرسيدم، متواضعانه مي‌گفت: کمي تعريف کرده‌اند ولي ظاهراْ خيلي بيشتر از اين حرفهاست و آينده خوبي براي او پيش‌بيني کرده‌اند.
 


 

نوشته شده توسط رضا قائدی در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 16:59 موضوع | لینک ثابت


اجداد اوباما ايراني و اهل بوشهر بوده

منابع موثق خبري مي گويند، هيچ مي دانيد كه سناتور «باراك اوباما»ي آمريكايي كه شايد «بختش بزند» و رئيس جمهور هم شود، ايراني الاصل «از آب» درآمده است.

در واقع، آن طور كه «ايتارتاس» گزارش مي كند، گزارش «آسوشيتدنيوز» به ما مي گويد كه شخصي به اسم دكتر «اندي واسهول» از موسسه تحقيقات تاريخي دانشگاه معتبر «ام.آي.تي» آمريكا، اعلام كرده كه طبق تحقيقاتش، «باراك حسين اوباما» اصلا اهل جنوب ايران و شيعه است!

به عبارت ديگر، اصل و نسبش همان خانواده معروف «اوباما»ي «بوشهر» است كه در دوران قاجاريه جلاي وطن كرده و طي چند نسل سر از آمريكا درآورده است! به اين ترتيب كه، جد بزرگش در واقع «ميرحسن خان اوبامايي» كه از ميرآب هاي معروف «بوشهر» بوده (و به همين خاطر هم اسمش «اوباما» يا «آب با ما» بوده)، بعد از يك نزاع خونين با سقاباشي «ناصرالدين شاه قاجار» از اين شهر فرار كرده و به مرز عثماني مي رود و بعدش، در «حلبچه» به عنوان تاجر زردچوبه و سپس به عنوان تاجر زعفران فعاليت كرده و رفته «حلب» (در سوريه فعلي)! ظاهرا، «ميرحسن خان» همانجا هم فوت مي كند و پسرش، «علي اصغر اوباما» به خاطر ضديت اهالي عثماني با شيعيان ايراني، راه «طرابلس» را پيش مي گيرد و آنجا به تجارت تنباكو مشغول مي شود! اما، بعد از اينكه قليان چاق كردن در آنجا ممنوع مي شود، اين خانواده هم «تكه پاره» شده و هر «تكه اش» به جايي مهاجرت كرده است!

مي گويند، حالا اين وسط پدربزرگ «حسين» كمي قبل از جنگ جهاني دوم مي آيد و به همراه خانواده اش به جنوب غربي آفريقا مهاجرت و براي امرار معاش هم از پشم شتر پارچه درست مي كند طوري كه، بعد از جنگ «برك» (همان «باراك» )ايراني كلي محبوبيت پيدا مي كند و شهرتش به آمريكا و به گوش معاون شهردار «واشنگتن» مي رسد، كه او را به «لس آنجلس» دعوت مي كند! خلاصه، اين جوري مي شود كه جناب پدربزرگ در تگزاس مستقر مي شود و به توليد و تجارت «برك» مي پردازد، اما چون واردات شتر و پشمش به آمريكا ممنوع مي شود، او هم ورشكسته مي شود!

گزارش ها باز هم مي گويند، پدر «باراك» كه اسمش «حسين اوباما» بوده، بعد از مدرسه و دانشگاه تابعيت ايراني- آمريكايي مي گيرد و بعدش هم با يك دختر مسيحي ازدواج مي كند و به اصرار همسر و خانواده همسرش دينش مي شود «اسلامي- مسيحي»! و چون نمي تواند اسم ايراني روي پسرش بگذارد، پس اسمش را مي گذارد «باراك» (همان «برك») و اسم خودش را در اسم بچه مي گنجاند (باراك حسين اوباما). حالا، مي گويند افشاي اين موضوع مي تواند كلي دردسر براي آينده سياسي جناب «اوباما»ي آمريكايي درست كند!

بهرحال، تا حالا كه خود «اوباما» كه خودش را كشته تا حمايت صهيونيست ها را جلب كند، در اين مورد اظهارنظري نكرده است.
¤ سرويس خارجي كيهان


 

نوشته شده توسط رضا قائدی در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 13:35 موضوع | لینک ثابت



سليمان: از پتانسيل "مقاومت" براي مقابله با اشغالگري استفاده مي‌كنيم

خبرگزاري فارس: رئيس‌جمهور منتخب لبنان پس از اداي سوگند طي سخناني از مقاومت به عنوان "راهبرد دفاعي" ياد كرد و گفت:«از مقاومت لبنان در راهبرد دفاعي كشور و مقابله با اشغالگري استفاده خواهيم كرد.»


 

نوشته شده توسط رضا قائدی در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 0:27 موضوع | لینک ثابت


انتخاب نایب رئیس مجلس

از سوي اصولگرايان
باهنر با 112 رأي بعنوان نايب رئيس مجلس معرفي شد

خبرگزاري فارس: عضو هيئت مديره فراكسيون اصولگرايان مجلس هشتم گفت: محمدرضا باهنر با 112 رأي به عنوان نايب رئيس مجلس هشتم به صحن علني مجلس معرفي شد.


 

نوشته شده توسط رضا قائدی در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 0:27 موضوع | لینک ثابت


رييس مجلس هشتم مشخص شد

در جلسه امروز فراكسيون اصولگرايان كه از ساعت 16و سي دقيقه آغاز شد، پس از ارائه برنامه علي لاريجاني و غلامعلي حداد عادل از نمايندگان اصولگرا درباره آنان راي‌گيري به عمل آمد كه علي لاريجاني 161 راي و غلامعلي حداد عادل 50 راي كسب كردند.

در اين جلسه كه  227 منتخب مجلس در آن حضور داشتند،  213 راي اخذ شده است و از اين تعداد 7 راي سفيد به گلدانها ريخته شد. همچنين تعدادي در راي گيري شركت نكردند.
 
در این جلسه همچنین محمدرضا باهنر با 112 راي به عنوان نايب رييس اول مجلس هشتم از سوي مجمع عمومي فراكسيون اصولگرايان انتخاب شد و حجت‌الاسلام ابوترابي‌فرد و سيدشهاب‌الدين صدر به ترتيب با 76 و 69 راي به مرحله‌ي دوم راه يافتند و انتخاب يك نفر از ميان اين دو به جلسه فردا صبح فراكسيون موكول شد.
 
پيشتر اصولگرايان توافق كرده بودند تا اين راي‌گيري غيررسمي بين حداد و لاريجاني انجام ‌شود تا رقابت به صحن مجلس كشيده نشود و آن دو قبول کرده بودند تمايل اکثريت اصولگرايان به هر کس بود، طرف ديگر کنار بکشد.
 
با توجه به حضور بيش از 220 نماينده در نشست امروز اصولگرايان، مي‌توان گفت انتخاب رسمي رئيس مجلس در صحن علني تمام‌شده است.


 

نوشته شده توسط رضا قائدی در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 0:25 موضوع | لینک ثابت