روز‌هاي سخت در زندگي آدم‌ها زياد هستند اما اين روز‌هاي سخت براي سياستمداران و صاحب منصبان و سياسيون بيشتر از ديگران و براي انقلابيون چه بسا بيشتر. و براي انقلابيون پيرو خميني بزرگ باز هم بيشتر. روز‌هاي سخت دويار هميشگي انقلاب اسلامي، حضرت آيت الله خامنه‌اي و آيت الله هاشمي در روز‌هاي سخت مبارزه، انقلاب، جنگ، و.... هم. اما روز‌هاي سخت اين دو يار هميشگي سخت و سختر هم دارد. روزهاي مبارزه، انقلاب و جنگ سخت بود، اما امام بود، سخت بود، اما نفس روح الله مسيحايي بود، بت بسيار بود، اما بت شکن هم بود. سخت بود اما در بستر شهادت خطابش مي‌کردند:

سر خم مي سلامت شکند اگر سبويي

امام که رفت، روز‌هاي سخت‌تر هم آمد، خيلي‌ها مي‌خواستند انقلاب اسلامي فرو بريزد، روزهاي خيلي سختي بود. امام خيلي بزرگ بود، آنقدر بزرگ که در نبودش گويي سايه از سر همه کم شده بود. روز‌هاي سختي بود، جنگ تمام شده بود اما امام امت نبود، بايد کاري مي‌کرد، و چه کسي بهتر از دو يار هميشگي انقلاب.
 
کشتي با صلابت انقلاب را ناخدايي لازم بود و ياوري براي او.و خدا مي‌داند که اين دويار هميشگي بهترين بودند. گر چه آرام، اما روز‌هاي سخت مکرر بود و چه روزگاري بود دوراني که با عنوان توسعه سياسي، کتابها نگاشتند عاليجنابان سرخ پوش و شاه کليد سازان بي هنر. امام، انقلاب و همچنين دو يار هميشگي زخم زبان‌ها شنيدند از دست افراط و تفريط‌ها. روزگار خيلي سختي بود. اما مسير همان بود، که هيچکس براي آقا هاشمي نمي‌شد.

استاده‌ام چو شمع مترسان زآتشم

در هنگامه‌اي که هاشمي در معرکه انتخابات روياروي يکي از فرزندان همين انقلاب قرار گرفت، چه آتشي به پا کردند همان عاليجنابان سابق. اما زهي خيال باطل که حتي تک جمله‌اي بگيرند از هاشمي در نکوهش انقلاب يا رهبري. بر خلاف بسياري که با هورا و به به و چهچهي خود را گم و گذشته‌شان را انکار مي‌کنند. و همين است نظر رهبري نسبت به هاشمي. چنانچه از فداکاري هاشمي و سلامت نفس وي در تريبون مقدس نماز جمعه گفتند. همانطور که هاشمي گفت که:
«عاشق آقا است و ايشان مقلد است و آقاست رهبر.»

روز‌هاي سخت انقلاب ادامه دارد. بازهم از دست افراط و تفريط‌ها. علي رغم تصريحات رهبري.
در جمعه پيش رو هاشمي، امام جمعه منصوب آقا، نماز مي‌خواند. همان يار هميشگي. روي سخن به دو دسته است : اول آناني که خالصانه امام و انقلاب و رهبري را حرمت نگه مي‌دارند، اما به صرف اينکه عقايد متفاوتي با هاشمي دارند او را تخطئه مي‌کنند. آنان بايد بدانند که خود آقاي هاشمي جدا از امام و انقلاب و رهبري، هويتي براي خود قائل نيست.
 
 ساده‌تر بگويم انقلاب و امام و رهبري هويت هاشمي هستند که اگر اينگونه نبود، سخني مي‌شنيديد عليه انقلاب و امام و رهبري از او همانگونه که شنيديم از خيلي‌ها. اينکه هدف يکي است و والا و روش و نگرش متفاوت. که رهبر انقلاب هم تصريح دارند. وقتي رهبر انقلاب، از اخلاص و سلامت نفس هاشمي مي‌گويد، ما اگر ولايي هستيم تکليفمان معلوم است. هاشمي جزئي از تاريخ اين انقلاب است با همه اختلاف نظر‌ها که طبيعي است. همه ترس ما از اين است که اختلاف سليقه‌ها در اختلاف در اصول تبليغ شود. که اگر شود خسارت مي‌بينيم.امروز هاشمي را جدا مي‌کنيم،فردا ديگري را و روزديگر عزيز ديگري را. بر ماست که به خود آئيم با رهنمود‌هاي رهبري، اگر مومن باشيم که اگر باشيم لازم است کيس هم باشيم.

دسته دوم آناني که مي‌کوشند هاشمي را جدا از امام و انقلاب و رهبري تعريف کنند. همان‌هايي که در اذهانشان دائم دوگانه‌هاي هاشمي در مقابل رهبري را ترسيم مي‌کنند. اينان خود به بطلان عقايدشان آگاهند. خود مي‌دانند آبي را گل مي‌کنند که ماهي براي خود و ديگران بگيرند. همان ديگراني که قدرت انقلاب را در صلابت رهبري و هاشمي مي‌بينند و نمي‌خواهند. اينان يک پاسخ دارند و آن پاسخي است که خود آقاي هاشمي در نماز جمعه قاطعانه به آنان خواهد داد.
مي‌خواهم بگويم اقتدا به هاشمي در روز جمعه، حمايت از رهبري است. لبيک دعوت نظام است و آنکه سيلي مي‌خورد چون هميشه، از وحدت و هوشياري مردم، بدخواه است و آنکه نمي‌تواند ببيند اقتدار اسلام و ايران را در قرن بيست و يکم.


 

نوشته شده توسط رضا قائدی در جمعه بیست و ششم تیر 1388 ساعت 18:10 موضوع | لینک ثابت